عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تقدیر موروثی

دیروز نه ناهار خوردم نه شام! هر کدوم از غذاها رو یه تغییری داده بودن که من دیگه دوستشون نداشتم!لجبازیم هم گل کرده بود و به جاش چیپس خوردم!

امروز که بیدار شدم یه بسته مرغ از فریزر درآورده بود تا یخش آب بشه! گفت هر جوری دوست داری درستش کن که غذا بخوری! و تا ساعت 12 خبری نشد و مطمئن شد که من دست به اون بسته ی چندش آور نمی زنم و خودش دوباره دست به کار شد و برام تو تابه ی مخصوص سرخ کردنی های بدون روغن آمادش کرد! برای اینکه بهم ثابت کنه که دارم مسخره بازی درمیارم پرسید نمک و فلفل هم بزنم و گفتم من تا حالا غذا درست نکردم اگر باید بزنی خوب این کارو بکن! برخوردم ناعادلانه بود ولی توی لجبازی آدم به این فکر نمی کنه!

... امروز که داشت اعتراف می کرد که به خاطر ما قید تحصیل تو انگلیس رو زده باهاش بحث کردم که این چیزی نیست که با افتخار تعریفش می کنی! اونم برای بچه بزرگ کردن! گفت آره فکر می کرده بچه هاش رو درست بزرگ کنه شاهکار مهمیه! گفت اگه می دونستم تهش می شن شماها، این کارو نمی کردم!

این رو به حالتی از حرص خوردن می گفت که انگارمی خواست ثابت کنه که ما باید سپاس گزار باشیم! جوابم رو با مثال زدن دوستان دیگر خودمون (من و برادرم) که والدینشون ادامه تحصیل رو در خارج به جای ایران موندن و بچه بزرگ کردن انتخاب کرده بودن و حالا بچه های موفقی داشتن ادامه دادم! و گفتم خیال می کنی خیلی موفق بودی که به من هم توصیه می کنی که اهم و مهم کنم و رسالت بچه داری رو انتخاب کنم؟ تازه کلی بزرگشم می کنی و می گی مربی بودن خیلی مهمه؟! بعد دیگه صدام می لرزید! از اینکه مجبور باشم من هم همین کار رو بکنم ترسیدم!

یاد مکالمه ی اون روزمون افتادم! درست چند متر اون طرف تر داشت به من می گفت من هم می خواستم وزیر بشم ولی دیدم کارای مهمتری هم دارم!مطمئنم که این رو نه برای فرار از سختی کار انجام داده بود! چون خیلی مصمم تر از اونیه که گاهی من میشم!سرشم مثل من درد می کرده برای کارایی که من می کنم! حتی اگر بهش نخوره! خبرنگار بوده! از فعالای انجمن اسلامی بوده! حتی مسافرتهای جهادی اول انقلاب رو هم رفته که خیلی دخترها اون موقع و حتی خود من الان نمی رم!

دلم سوخت! نمی دونم برای چی؟ برای خودم؟ برای اون؟ برای اینکه گاهی با چنان ذوقی از فرصتهای زندگیش می گه که به خاطر بچه ها و شوهرش از اونها گذشته؟ برای آینده ی شاید شبیه اونه خودم؟!

یعنی تقدیر هم موروثیه؟

پ.ن: توصیه نکنید که باید بهتر رفتار می کردم! ممنون!

   + مائده ; ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٥
    پيام هاي ديگران ()