عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تسلسل یا تکرار!

امید که نداری به خوب شدن هیچ دردی و هیچ زخمی و امید که نداری به دوباره قد علم کردن، به تکرار می افتی! خوب نگاه کن! تسلسل! و کمی بعد کلیشه و شعار! آخرش هم می شود نسیان! فراموشکار می شوی! به همین سادگی نیست ها! هر مرحله اش تیغی در گلویت هی آزارت می دهد. حتی در همین فراموشی تیزی های یادآوری بی زخم و درد نمی گذارندت! دردی که خوب نمی شود!

بعد باید یکی بیاید و دستت را بگیرد و آنچنان بکشدت بیرون که حتی تک تک انگشتهایت در برود و درد بگیرد و خوب نشود و شاید از ادامه ی وارد شدن زخمها به پیکرت جلوگیری کند ولی دردی خوب نمی شود! بعد هی حجمت با زخم انبوه تر شود و هی لباست گشادتر که به زخمها کمتر فشار وارد شود! دردی که خوب نمی شود ولی به خاطر چسبیدن لباس به زخم دردی اضافه نشود!

امید بیرون کشیدن از تکرار نیست ولی به این معنا نیست که امیدی نیست! که نیست ولی دلیلی هست که جلو می کشاندت و می روی بی امید و شاید بی دلیل با نیرویی که دروغ است بگویم سحر دارد که نیرو را خودت به خیال سراب دائم می دمی تا جریانی ایجاد شود و نمی شود و امیدی نیست و به خاطر دمیدن مکرر جای زخمها بیشتر درد می کیرند و دردی خوب نمی شود و زخمی علاج ندارد!

یاد Adcortyle  افتادم! می چسبانند به محل آفت که دردش را کم کند! حالا فکر کن جسب زخمی را به زخمی زده ای که خودش موقع کنده شدن زخمی دیگر می دهد که مرهمی برایش نیست! و تکرار! تکرار! نسیان!

 

پ.ن: دلم برای آن مضرابها و نت دومین چهارمضرابی که یاد گرفتم تنگ شده! لعنتی هوایش که به سرم می زند دل و دماغ کار کردن را می گیرد! قطعه ای که استادم خودش ساخته بود ....

   + مائده ; ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/٢
    پيام هاي ديگران ()