عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

کاش برف بیاید

یک بار که حرف می زدیم گقته بودم به نظرم بچه های ما و خود ما حد پایه ای از استرس را یدک می کشیم!

امروز قبل از امتحان ارتو عملی 4 ، داشتیم درس می خواندیم که سرش را بالا آورد و بی هوا گفت : یادت هست این را گفتی، دقیقن همین جوری ست!

نزدیک آخر ترم همیشه شلوغی و اضطراب آدم زیاد می شود! حتی اگر 3 تا امتحان عملی و 2 تا نظری داشته باشد!با این اوضاع، نیامدن بیمار و سخت گیری های عجیب برخی اساتید و از همه بدتر ترم آخری شدن را هم حساب کنید!

آش پخته شده، یک وجبی روغن پیدا می کند!

پ.ن:وبلاگی را می خواندم! نمی دانم لینکش از کجا پیدا شد! چیزی شبیه اعترافات حوا! نوشته های یک دانشجوی پزشکی شهرستانی در تهران! بی نظیر بود در بیان خیلی از چیزهایی که گاهی آدمی به سبب شناس بودن وبلاگش نمی تواند بنویسد!

پ.ن: خسته شده! زندگی برایش معنی ندارد! از امتحانات سخت قبل علوم پایه و اینکه تغییراتی را که می خواهد نمی تواند ایجاد کند ناراحت بود!

پ.ن: تربیت بدنی 2 را مجبور شدیم غیر بومی بگیریم!!! یعنی دانشگاه تهران! آخر عمری باید برویم مهمان شویم و فرم مهمان تکدرس بگیریم!

پ.ن: شعری می خواستم بنویسم که یادم نمی آید! مضمونش: کاش خدا که این قدر خوب است، کاری کند که زمانه هم با ما خوب شود!!

پ.ن: برای همایش رادیولوژی یک پوستر آماده کنم! کارهایی هم هست! موفق می شویم!!!!!!

پ.ن: بدبخت نباشیم!!!

پ.ن: مینا بانو شاهکار کردی دختر!

   + مائده ; ۱:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
    پيام هاي ديگران ()