عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

از لحظه های تشنگی و اضطراب گفت

از مشک های خالی و بحران آب گفت

از سور سر به نیزه سواران ماندنی

زیر نگاه شعله ور آفتاب گفت

از دفتر حکایت دلشوره ی زمین

از مشق های خط خطی انتخاب گفت

مردی در اوج فاجعه با خون وضو گرفت

روشن ترین سلام خدا را جواب گفت

آن روز تشنگی جگرش را کباب کرد

یک مشک تشنه درد دلش را به آب گفت

ناصر حامدی

پ.ن:

١.لحظه ای در لحظه ای تامل کنید!

٢. و راه عشق تنها راه ابراز دلیل این شد!

   + مائده ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۱۸
    پيام هاي ديگران ()