عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

می گفت بیشتر ازحد امروزم رو برنامه ریزی نمی کنم که اگه مُردم فسفرها رو اصراف نکرده باشم! شوخی می کرد! ولی بعدن که حرف زدیم با اینکه کارهاشو داشت انجام می داد و خروجی هاش شاید به اندازه قبل بود، گفت: هدف خاصی از این کارها نداره! همشون رو انجام می ده ولی نمی خواد به چیزی برسه با انجامشون!

اگه نرسه به چیزی که می خواد چقدر ناراحت می شه؟به اندازه یه روزی که برنامه شو ریخته بود؟

پ.ن: نمی دونم وقتی یکی می گه چرا بلا سرمون میارن چرا همه با حس نصیحتشون گل می کنه یا کلن می رن توی ژانر پدربزرگی!

   + مائده ; ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/۸
    پيام هاي ديگران ()