عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

مُردم از حرف
دلم ابر ثمر می خواهد
آسمان خشک
زمین صحبت تر می خواهد

امروز خوب من، خوب نبود! یعنی از خوبیش درآمد!

انتظار نداشتم این حرف را از او بشنوم! قبل تر هم گفته بودم که باید صبر کرد و غر زده بود. درست است که او پیگیری مرا ندیده و نمی داند که من هم از این همه طولانی شدن پروسه ناراحتم ، اما باز هم انتظار نداشتم که او این را بگوید!

بگذریم! نباید چیزی به نام انتظار تعریف کرد. همیشه باید همه چیز را منتظر بود!

روز خوبی داشتم اصلن! به جز بی حواسی آخر ساعت کاری!

این صفحه آبی که به قول بابای مجازی هر جایی که در دنیا باشی می تواند آبرویت را ببرد(!!!!) داشت کار دست خودم می داد!فکر می کرد مچم را گرفته! ای بابا! من و این حرفها!

 

 

   + مائده ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/٢۸
    پيام هاي ديگران ()