عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

هر کسی حق دارد ...

من برای تنهایی آدمها احترام قائلم. برای غرورشان. برای آنچه فکر می کنند در آن توانا هستند. برای توانایی هایشان.

برای فکرها و نوشته هایشان. برای ایده هایشان.

ولی تا وقتی که از کسی توقعی ندارند. تا وقتی که حکم نمی دهند. تا وقتی که بی دلیل قضاوت نمی کنند.

نمی توانم تحمل کنم که کسی که حقی ندارد، انتظار دارد. یا کسی که حقی دارد انتظار بیجایی دارد.

نمی توانم تحمل کنم که کسی آنقدر خودخواه شود که قضاوت کند، حکم بدهد، داد بزند، توهین کند!

نمی توانم تحمل کنم که باید صبر کنی تا شاید بخواهند از موقع قدرت پایین بیایند و عادلانه حرف بزنند.

من برای غم های آدمها احترام قائلم. آنقدر که موقع غم آدمها، تنها بگذارمشان تا خوب مزه مزه اش کنند.

پ.ن:

لحظه هایی که آدم دوستشان دارد چه پر از اشک بوده باشند، چه پر از لبخندهای شیرین و چه پر از خنده های شاد شاد، دیگر تکرار نمی شوند. تقدیر لحظه ی دوست داشتنی این است که سالها یادش بیفتی و دلت هر بار آرزویش را داشته باشد.

امشب عجیب یاد آن شب افتادم که با صدای پرویز پرستویی و بابایی و غمی تلخ گذشت. و ترک 14 بود یا 17، یادم نمی آید، چند بار گذاشتمش و تا صبح....! آن از عصرش و آن هم از شبش! آه از این ذهن مرورگر!

 

 

 

  

   + مائده ; ٥:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۱۱
    پيام هاي ديگران ()