عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و ما رامجروح می گذاری
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری

   

  • بعد افطاری فارغ التحصیلان روشنگر: بچه هایی که تا چند سال پیش با هم می دویدیم و با تخته پاک کن همدیگر را سفید می کردیم، حالا مامان نی نی هایی بودند که چون مامانهایشان دانشچو هستند و دیگران بزرگشان می کنند، روابط عمومی خوبی داشتند!

       

  • مهربان پیرمردی بود! صبح که در کلاس ما را باز کرد، با همان لهجه غلیظ ترکی اش احوال پرسی کرد! دیگر ندیدمش! فردایش آوردندش! با آمبولانس بهشت زهرا! درست بالای همان پله های حیاط دانشکده! لا اله الا الله می گفتند! چند کلمه ای حرف زدند و بردندش تا در مراغه دفنش کنند! خدایا پس کی مصیبت، چادرش را از سر این دانشکده جمع می کند. دیگر می ترسم وارد دانشکده شوم و خبر جدیدی بدهند. خبری سیاه پوش!
  • دوست داشتنی بود. بارها شده بود به خاطر اینکه دخترها زورشان به برخی کارهای لابراتواری نمی رسید مانده بود تا 2-3 ساعت بعد از وقت اداری. هر دانشچویی یکی دو بار را حداقل بهش سپرده بود که غذایش را تا بعد از تمام شدن کارش، از سلف بگیرد و گرم نگه دارد. یادم نمی آید کسی جز خوبی دیده باشد از او! این را وقتی برایش حلالیت می گرفتند، خانم دکتر عطیمی با صدایی پر از ناله یادآوری کرد.

       

  • گاهی یادآوری این که امسال فارغ التحصیل می شویم، شیرین است ولی گاهی دور از ذهن! گاهی خنده دار! گاه تر ترسناک یا دردناک!

   

  • خدایا این ماه رحمتت را نفهمیدم! یعنی آنقدر سخت گذشت و پر بلا که نسیم مهربانش از کنار ما طوفانی گذشت! (راستی طوفان دیروز ساری یکی از جویباریهای ما را هم مجبور کرد به خانه اش برود! زندگیش آب گرفته شده! حالا باید با همسرش گلیمشان را دوتایی از آب بکشند بیرون!!!)

       

  • داشتم توی راه برگشت "نشانی" سید علی صالحی را با صدای مرحوم شکیبایی می شنیدم! صدایش زیاد بود و مجبور بودم پشت چراغ قرمز ها شیشه ها را بالا بدهم. چقدر دلم میخواست ....

     

  • آدم از دست آنهایی که دوستشان دارد گاهی ناراحت می شود! اما از دست آنهایی که بود و نبودشان برایش فرقی ندارد ناراحت نمی شود که! عصبانی می شود!! من اینجوریم پس ناراحت نشدم ولی عصبانی چرا! اما ابراز نمی کنم تا ...

       

   

   

  

   + مائده ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۸
    پيام هاي ديگران ()