عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

فردا برای دومین بار در یک ماه و نیم گذشته دیرتر از 9 از خانه می روم بیرون ! ولی ترجیح می دادم عوض از دست دادن ساعتهای بین مراحل مختلف آزمایشگاهی همان ساعت 7 از خانه بیرون بیایم! و 6 ساعت ناقابل معطل 6 نمونه استخوان 2 سانتی نباشم!

دیشب داشتم دیگری را توجیح می کردم! و امروز خودم را!

باید یاداوری می کردم که باید برای شعور انسانهایی که باشعور فرضشان می کنی احترام قائل باشی حتی اگر تمام مدارک علیه تو باشد!

باید یادآوری می کردم به خودم که نباید از هیچ کس، هیچ وقت توقعی داشت! آدمها مخیرند در اعمالشان. فقط تو خودت باید بر حسب رفتار آنها موضع درستی بگیری که ضرر نکنی! والا اصل توقع، احمقانه است. همین امروز صبح بدون هیچ ربطی بین این یادآوری ها و موضوع بحثم با همکار عزیزم، بهش یادآوری کردم که دنیا بر اساس اصل هزینه- سود می چرخد! حالا تو هی بیا بگو نه! ضررش را خودت می کنی!

عین این ماجرا برای خودم هم صدق می کند. من باید حواسم به رفتار بقیه باشد. توقع نداشته باشم ولی عکس العمل خودم را تنظیم کنم. تا کمترین آسیب را ببینم!

مدتها بود که از این بحثها با همکار محتاطم نکرده بودم! امروز دوباره به عدم تفاهم رسیدیم! و او باز گفت تو دنیاتو اینجوری بساز! من که این جوری زندگی نمی کنم! (البته هزینه اش را هم زیاد تا حالا پرداخته)

   + مائده ; ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۱۱
    پيام هاي ديگران ()