عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

از نیمه خرداد 86 گذشته بود! 3 تا خبر بد با هم رسید! دختر یکی از کارشناسها، خانوم دکتر دربندی، خواهر حکیمه (خانوم دکتر ابراهیمی وقدم که کم کمک داشتیم همکارش می شدیم) . خدا رو شکر اولی با یک عمل سخت حالش خوب شد ولی بقیه افتادند در گیر و دار شیمی درمانی!

نیمه های تابستان بود که حال مامان سمانه هم بد شد!

اولین خبر بد 18 آبان رسید! خانوم دکتر دربندی!

دومیش ا0 خرداد بود! مادر سمانه!

و حالا  ساعتی می شود که سومیش هم اتفاق افتاد! خانوم دکتر ابراهیمی مقدم! دو تا بچه کوچک و زندگی .... آه!

حالم خوب نیست!

و باید بروم عروسی پسرخاله ام!

   + مائده ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٥/۱۱
    پيام هاي ديگران ()