عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

روز تا حدودی خوب! هنوز زنده ام!‌همین یعنی خوب!

الان یه کم خوابیدم! البته به نظرم هنوز زنده ام!با یه کم ناخوشی!

بعد این همه وقت(تعطیلات) عادت نداشتم شب بخوابم. شب خوابم نبرد. اگه خوابیده باشم نیم ساعت! از صبح هم کلاس تشخیص و بعد هم ترمیمی و یه مقدار خوبی بالا و پایین! من نمی دونم چرا هیچ کدوم از آسانسورای دانشکده ما طبقه اول نمی ایستن! بعد خوب آدم نمی تونه هی بره طبقه همکف وبا آسانسور بره طبقه سوم! یا اینکه بره 2 و بعد با اون یکی آسانسور بره 4 بعد بیاد 3! پس آدم خودش متکی به خط 11 هی می ره طبقه 3! بعد چون بی خواب بوده افقی میشه!

بنده خدا دکتر شاهون(مدیر گروه بخش جراحی) نمی دونست من سابقه دارم. فشارم رو گرفت دید 11 رو 9! خوب به نظرش نرمال بود. ولی این فشار برای من یعنی "خیلی زیاد". بعد نبضم رو گرفت. 120بود. گفت استرس داری! گفتم نه! گفت نترس آدم این جوری MI نمی کنه.(همون سکته!) گفتم نه آقای دکتر آدم یه بار می میره.ترس نداره که! بنده خدا نمی دونست چی بگه!
می خواست بهم میدازولام بزنه!  اون وقت آرامبخش و خواب و احتمالا تا فردا صبح دانشگاه می موندم! کلی تلاش کردم تا راضی شد خوبم. ولی به شرط اینکه مستقیم از دانشکده برم دکتر! (چه توهمی!) خوب نمی دونه بادمجون بم آفت نداره.

2 ساعت بعد جلسه مرکز تحقیقات هم تموم شده بود و ما تازه اومدیم پایین. من رو که دید گفت بچه مگه نگفتم برو پی کارت! قیافه دکتر شاهون دیدنی بود. از فرط تعجب! بعد بهش توضیح دادم که آدم اگه به خودش هم رو بده پررو می شه ولی بعید می دونم جز کلمه دیوونه چیزی به ذهنش رسیده باشه!

نکته آموزنده ی امروز: اگه قرص زیر زبونی رو بجای اینکه زیر زبونتون نگه دارین سوراخ کنن و زیر زبونتون بچکانند تا زودتر اثر کند، بی نهایت تلخ است و البته کمی هم مثل آدامسهای تند اربیت دهن آدم را fresh می کند! ولی فایده اش این است که دیگر لب و دهانتان رنگ صورتی احتمالی قرص نیتروگلیسیرین را نمی گیرد.

پ.ن:
۱. از ۶ فروردین توی ترک بودم. می خواستم ببینم میشه رادیو رو ترک کرد و گوش نداد. حالا از امروز صبح با یک صبح یک سلام ترک ما شکست!‌سفید را گوش می دهیم.

۲. برایم آف گذاشته بود:
بگردید...بگردید
در این خانه بگردید...
در این خانه غریبید ، غریبید..
غریبانه بگردید...غریبانه بگردید

۳. همچنان معتقدم همه چیز در دنیا شوخی شوخی پیش می رود حتی اگر جدی به نظر بیاید . پس باید به چشم همان شوخی نگاهش کرد.

   + مائده ; ٩:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()