عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

Duty

·  قهر کرده ام و او نمی داند! آن قدر صبر می کنم تا بفهمد حتی اگر دیر شود!

· این روزها فکرهایم را هر چقدر می خواهم از لباس پریشانی در بیاورم انگار با چسب به هم چسبیده اند! حتی انگار این پریشانی خیلی بهشان می آید! مثل مسعود رایگان که نقش هایی که فکر پریشان دارد را خوب بازی می کند. مثل خیلی دور خیلی نزدیک!

· این روزها خوره کتاب گرفته ام! برای عید 8 تا کتاب جدید خریدم! و دو تا هم هدیه گرفتم. و تا حالا سه تایش مانده که تمام نشده!

· این روزها حتی ترجیح می دهم تمام کتابهای سنگین درسی را با خودم ببرم و بیاورم تا سر کلاس کامل بفهمم استادها چه می گویند! حتی اگر مجبور شوم توی اتوبوسهای ناملموس بی آرتی وزن سه چهار کیلوییشان را با غر مردم تحمل کنم!

· این روزها دیگر برایم مهم نیست که حواسم جمع باشد یا نه! برایم مهم نیست که وقتی دکتر نظری مقدم فرق ویتامین D2,D3  را می پرسد نگاهش کنم آنقدر که ناامید شود از من! و بعد از ناامیدی کامل اشکال کتاب را در مورد روند تحلیل داخلی تو ضیح دهد! و آخرش هم بگوید اگر فارسی اش را نمی خواندی مشکل پیدا نمی کردی!

· این روزها خوابم نمی برد بی آنکه دلم بگیرد و در تاریکی دو سه قطره ای اشک هم بریزم!

· این روزها به قالب داشتن و نداشتن آدمها فکر می کنم و آرامش فکر و لزوم قالب و .....

· این روزها هنوز یادم نرفته که گفت مرا نمی شناسد! اخلاقم را! فقط بعد از یک سال! 

·   این روزها گاهی آنقدر اخم می کنم و نمی فهمم که وقتی می خندم اظهار رضایت می کنند اطرافیانم!

· این روزها برای اولین بار در بخش اطفال یک بچه ی غیر همکار را دعوا کردم!حتی سرش داد زدم! حتی تر دستش را به زور گرفتم و نگهش داشتم و وقتی جیغ زد تهدیدش کردم. و وقتی دیگر چاره ای نداشتم یاد نوشته خزر معصومی افتادم در وبلاگش که نوشته بود بهتر از پسر بچه ها خدا چیزی نیافریده!

· این روزها توانایی ام در پنهان کردن آشفتگی کم شده! رئیس دانشکده مان در دومین ثانیه دیدنم قبل از جواب سلام گفت چرا این قدر پریشانی؟

· این روزها از دوشنبه ها بدم می آید که به اصطلاح آف هستم و باید بروم به بخش های ارتودنسی و جرم گیری! و نفرتم بیشتر می شود وقتی باید با کویترون جرم گیری کنم! و یا برای کسی با کراس بایت خلفی یا اپن بایت قدامی یا هر مشکل دیگری پرونده ارتودنسی تشکیل بدهم و معاینه اش کنم. بیچاره پدر و مادرش چه برداشتی دارند وقتی اول باید اصطلاح علمی اش را بشنوند و بعد توضیح عامیانه بیماری را!چون من اول برای استادم مشکل را توضیح می دهم و با تایید او برای والدینش!

· این روزها از درآوردن شکل دندان سالم روی دندانهای پوسیده، با آمالگام هم دیگر لذت نمی برم!

 · این روزها هیچ دلیلی ندارم که عید بشود. حتی از همه دوستانم پرسیدم که این مربوط به سن است یا روزگار یا خستگی و هیچ کس جوابی نداشت.

 · این روزها به عروسی مهدیه و بعدش هم کاملیا و حدیثه نزدیک شده! و من حس عروسی دوستانم را ندارم!

این روزها به من می گوید: اوضاع همین جوری پیش برود تو هم رفتنی می شوی ها!
خودش هم شاید برود.به زودی و برای همیشه! همه چیز به شایدها گره خورده.

· این روزها دارم یکسال پیرتر می شوم! از سه شنبه‌، من، 22 ،اسفند را پشت سرگذاشته ام و چقدر همیشه از عدد 23 متنفر بوده ام.

این روزها گروهی از صدا آشنایان کربلا هستند. برای یکیشان اس ام اس زدم که دعا کن که یا راه یا چشم دیدن راه جلویم بگذارند. جواب داد: رو چشم که بیناست به نور و حرمت حسین جان خودمان!



 

   + مائده ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()