عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

همیشه آخر نوشته هایش می نویسد خوب باش!


یک ماه از آن شبی که توی راه بندان بودم و برایم تعریف کرد می گذرد.داشت تحقیق می کرد. داستانی یا مستند. چقدر متفاوت. از کجا و چه جوری؟

بهش گفته بود چرا خوب نیستی؟
جواب داده بود: مگر خودت همیشه خوب بودی؟
بهش گفته بود: نه من دو سال خوب نبودم!
جواب داده بود: خوب من دو هفته س که خوب نیستم و تو گیر داده ای.

حالا من که فقط ۲ روز است که خوب نیستم.

* ببین این برای من یک قانونه! تو هم بد نیست بدانی: کسی نمی تواند بگوید من باید چه جوری باشم. می تواند با شناخت همین من (با تمام اخلاق و ادواتش) با من کار کند یا نکند!‌ من به کسی برای چگونه بودنم جواب پس نمی دهم.چون اخلاق و رفتارم را از سر راه نیاورده ام که هر کسی بخواهد درموردش نظر بدهد.
تو هم خواستی این جوری کار کن!

   + مائده ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱۳
    پيام هاي ديگران ()