عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

معنای پا در هوا

وزارت بهداشت طبقه همکف، واحد اطلاع رسانی: نامه ام را می گیرند و ثبت می کنند.
طبقه 13، معاونت آموزشی: روی نامه نوشته: واحد مطالعات و تحقیقات پزشکی رسیدگی کند.
طبقه 7 : واحد تحقیقات و مطالعات پزشکی: فعلا که آیین نامه ای درکار نیست. حالا اگر آیین نامه را نوشتند. به ما که رسید ما برای دانشگاهها می فرستیم. دانشجویان مشمول استعداد درخشان هم خیلی فرقی ندارد. اگر مرکزی بیشتر از 5 ظرفیت داشت، 85% نمره نفر آخر را که بیاورند می توانند بروند آنجا! (یعنی دختر جان جامعه نگر شامل آن نیست! چون 5 تا ظرفیت ندارد.خیلی تلاش نکن.) خواستی آن را هم پیگیری کن. همه اش طبقه 8.
طبقه 8: کارشناس مربوطه: خانوم فعلن قرار نیست دانشجوی جامعه نگر گرفته شود. امسال هم آزمونش برگزار نمی شود. معلوم هم نیست که سال بعدش بگیرند یا نه!

نتیجه تحقیقات: دانشجویان جامعه نگر قرار بوده در عرض 4 سال فارغ التحصیل شوند. ولی تا حالا که 6 سال گذشته، فقط 2-3 نفر فارغ التحصیل شده اند و صدای طرف فنلاندی درآمده! (این رشته مشترک بین دو دانشگاه شهید بهشتی و هلسینکی فنلاند است.)

نتیجه تحقیقات ترم پیش: تا من طرح نروم و بعد هم دو برابر مدت تحصیلم خدمت نکنم (12 سال) نمی توانم مدرک تحصیلیم را بگیرم و برای ادامه تحصیل به خارج از ایران بروم! آزمون بورس را هم که می گرفتند که اعزام کنند فعلا داخل باید ادامه تحصیل بدهند. و شرایط خرید مدت خدمت عجیب و سنگین است.
یک راهش هم تحصیل بدون بورس بود: دانشگاه مقصد که در ایالت کالیفرنیاست در ایران advisor دارد او ایمیل زد و آنها هم قبول کرده بودند ولی شرطش همان مدرک بود و تافل! اولی را که باید بی خیال شد و دومی کار چند ماه است!

حالا علی مانده و حوضش! نه می گذارند اینجا رشته ای را که می خواهی بخوانی ونه می گذارند بروی! ما با همین سیستم فشل می خواهیم . . .
از دی ماه به ما گفتند ما داریم ضریب را درمی آوریم برای بچه های دندانپزشکی نمونه. ولی هنوز کاری نکرده بودند. حتی خبری هم نبود! همه می گفتند قرار است!!! انگار در این اداره ها dead line  بی اهمیت ترین واژه دنیاست!

هر کی به من می رسد از مزایایی می گوید که در مصاحیه ها گفته اند وما ...ندیدیم.
کاش کمتر مردم را فریب می دادند. همین!
من نمی توانم برای آینده برنامه ای داشته باشم! چون ... اگر چیزی هم بگویی می گویند از شما انتظار نمی رود که علیه نظام حرف بزنید!!!!!!!
اصلا نمی دانم چرا.
*پ.ن: امروز بعد از چند ماهی دیدمش! احتمالن تا چند ماه دیگر با همسرش برای ادامه تحصیل می رفتند به استرالیا. در بدو ورودم به دانشگاه خوشحال بودم که او که آشنا بود از زمان مدرسه اینجاست. ولی بعد از مدتی کمتر با هم بودیم . نظراتمان به هم نمی خورد.اما همیشه راهنمایی می کردیم همدیگر را. دوست بودیم.
 و امروز خیلی حرف زدیم.درباره آینده و ادامه زندگی و درس و کمی بحث به قول او به فلسفه کشید.( هر چند شعور من به فلسفه نمی رسد.) با هم و با اساتیدمان.وقتی می رفت گفت خیلی با آنچه در ذهنم داشتم فرق داری. آن قدر این را آرام گفت که انگار حرف بدی زده!‌

   + مائده ; ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۱٢
    پيام هاي ديگران ()