عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

مسئولیت طعم درس را گس می کند!

گاهی اوقات برخی درسها بی ارزشند مثل بیماریهای روانی. مثل خیلی از نکات تخصصی جراحی! که یک دندانپزشک عمومی 100 سال یکبار هم کارش به آنها نمی افتد! و برای من که از ارتودنسی بدم می آید، ارتو هم از آن درسهای بی ارزش است.( چون درصد کمی از آدمها هستند که نیاز به ارتودنسی نداشته باشند و چون معتقدم که درمان اگر صورت می گیرد باید کامل باشد کلا در این یک زمینه ارجاع به متخصص را توصیه خواهم کرد!)البته از 4 استاد ارتودنسی ام عذر می خواهم! بویژه دکتر اسلامی!

ولی الباقی دروس که زیاد هم هستند بدجوری فردا آدم را درگیر می کنند. از دوز مصرف داروها بگیر تا نحوه تراش دندان  در ترمیم کامپوزیت و
finish line  در درمان پست و کور! یا مثلا درمان دندان سانترال (جلویی) دائمی بچه ای که موقع دوچرخه سواری زمین خورده و شکسته!

این موقع ها که می شود موقع خواندن این درسها استرس امتحان و درس پرسیدن گاه گاه اساتید را اضافه کنید به استرس خرابکاری کردن فرداها!
امروز هم یکی از این روزها بود! خانم دکتر عظیمی که داشتند آناتومی مفصل تمپورومندیبولار(همان فک خودمان) را درس می دادند، حواسم پرت می شد. و او هم می فهمید و مچم را می گرفت! درسش تکراری بود! اساتید جراحی قبل از اسانید پروتز آن را درس داده بودند! با همین دقت! ولی داشتم فکر می کردم که اگر من پروتز ثابتی بسازم که یکی دو میلی متر این مفصل را کجتر ببندد و بعد استرس های دائمی افزایش یافته مفصل و همه آن بلاهایی که می دانم سر فک طرف می آید!
ترسیدم خب! و او فقط قهمید حواسم به درس نیست! و سوال کرد! هر چند به مدد اسلایدهای روی پرده سفید کلاس و کلاسهای زبان بچگی جواب او را دادم. ولی هنوز هم می ترسیدم!
الان هم داشتم بیماریهای لثه می خواندم (پریودنتولوژی) و دوز مصرف و رژیم تجویز آنتی بیوتیک!  ما باید همه اینها را خوب بلد باشیم! مسئولیت خیلی سنگین تر است تا کیف درس خواندن و دکتر شدن! خیلی سنگین تر!

   + مائده ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()