عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

آهای «اشتباه» بیا چترت را بر سر من باز کن! دلم می خواهد خوابم ببرد!

گاهی آدم دلش می خواهد گریه کند! گاهی آدم دلش می خواهد فریاد بزند!
دلم می خواهد فریاد بزنم بر سر هر چه .... !
دلم می خواهد فقط یاد بیاورند آنهمه تلاش مشتاق را!
(چقدر این صدای فریدون آسرایی و دکلمه گل ناز کاست آخرش احساسات نوستالژیک آدم را یادش می آورد.)
درایت همان چیزی است که همیشه گم می شود وقتی ....
گروه  هنوز واژه مقدسی ست برای من که به قول برخی ها خیلی از مقدساتم را به آب داده ام تا ببرد!
خیلی مقدس تر از ....
کاش معامله ای در میان نباشد! همین!
کاش من اشتباه کرده باشم! هر چند دخترکانی را که دوست نداشته ام، همیشه برایم دوست نداشتنی مانده اند! از بچه گی همین طور بوده!

دلم می خواهد مخاطبانم اینجا را نخوانند! تا نفهمند که من عصبانی شدم؛ زیاد! و ناراحت!
دلم آشوب شده!
ولی قول می دهم من از بیرون نگاه کنم! مثل یک ناظر!
یاد آقای انوری بخیر! چند ماهی زیست درسمان می داد ولی همیشه می گفت هر مسئله ای را از چند قدم دورتر نگاه کنید! می گفت:ناظر باشید تا اشتباه نکنید!

حالا گناه جدیدم این است که ناظر شده ام! حتی اگر ندانند که من هماره زندگیم ناظر بودم در نگاه! و تلخی گاه گاهم برای برخی آشنایان از همین روست! (یک بار هم گناهم این بود که تاثیر گذارم!)

حالا دیگر دلم نمی خواهد گریه کنم! هیچ وقت به خودم اجازه ندادم که گریه کسی را بخواهم! ولی شاید تا چند روز دیگر دلم برای کسی این را بخواهد! من فکر می کنم دخترکان عوض نمی شوند!

پ.ن: با اجازه خدا (!) داریم می ریم مشهد! سه شنبه! البته اگه زنده باشیم! سلام می دیم به صاحب سلام و قلمبه طلایی! السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

   + مائده ; ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/۱٢
    پيام هاي ديگران ()