عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

خنده ناک!

این مطلب قبلی یک نامه بود برای یک بنده خدایی نوشتم! دو تا بودند! دومیش را در آن یکی وبلاگم ببینید!
نمی دانم استفاده کرده یا نه ولی موقع نوشتن اولیش که مخاطبش امام حسین بود خیلی سخت نگذشت! ولی برای این دومی یادم هست سر روضه خوانی هیئت تو همان حال و هوا که مردم را هم برایشان جا پیدا می کردیم که توی سرما نمانند از عباس(ع) خواستم کمک کند.قسمش دادم به ام البنین! شب موقع نوشتن انگار قلم می رفت! و من دنبالش می دویدم!

امروز رفتم دانشکده. سر در دانشکده پارچه نوشته ای بود که نام من و سه دانشجوی دیگر دانشگاه رویش بود که امسال دانشجوی نمونه کشوری شده اند! خوب تا اینجایش تبلیغ بود برای دانشگاه!
عصر که برمی گشتم دیدم به یکی از دیوارهای حیاط هم برای خودم تبریک زده اند که خانم قلانی تبریک می گوییم! خنده ام گرفته بود! یهویی بلند بلند خندیدم!‌(کاش کسی ندیده باشد!)

فکر کنم آقای جوادزاده بود که پرسید چه حسی داری؟ خنده ام گرفت!راستش فقط یک لحظه خوشحال شدم! وقتی مامان و بابایم ذوق کردند!
 کسی می دانست من همان ساعتی که رفته بودم جایزه بگیرم باید سرجلسه امتحان کتبی پریو عملی ۲ می بودم و قبلش شفاهی آنچنان امتحانی گرفتند که گریه هم کم بود! اما فردایش هم که مثلا تعطیل بود عین بدبختها رفتم دانشگاه! این نمونه شدن هیچ حس خاصی نداشت! خوبیش یک ام پی تری پلیر نو بود که جایزه گرفتم از خانواده و چهار تا سکه از دولت نهم
!
توصیه: اگر پول کم داشتید بروید نمونه شوید! ولی فایده دیگری ندارد!

البته قابل توجه فرزانه: غر نمی زنم!‌دارم با کلی خنده این را می نویسم! به همان شدتی که امروز عصر به خودم و آن پارچه خندیدم!


الان هم خوشحالم.چون امتحان ارتو ۳ را که سخت بود خیلی انگار نیفتاده ام! در این حد خبردارم! ولی به گمان بالای ۱۳ شده باشم! این طوری آمار داده اند!

عصر هم رفتیم مغازه بینی! با معصومه! جناب آقای فرخیان هم زنگ زد و همچین مچمان را گرفت!
گفت دو تا سردبیر,خوب با هم می رن گردش و ما رو مسخره می کنن! مای بیچاره!
( آقای فرخیان هم سومین نفر شورای سردبیری ماست! )
یه قورباغه سبز کوجولو برای محدثه خریدم! خوشش اومد!
هوا سرد بود!ولی به پاستیل ها و اسمارتیزای رنگارنگش که می ارزید!‌

۷/۱۱/۸۶ ساعت ۱:۴۰ دقیقه صبح

نشد پست جدید بزنم! خوابم نمی برد! حتی بعد از آماده کردن دو تحقیق اخلاق پزشکی (به جای یکی) و خواندن نصف امتحان ۳۰ صفحه ای دو روز دیگر! (از روی وقت گذرانی) و خواندن یک داستان از سه کتاب زویا پیرزاد و خواندن نصف فیلم نامه سنمار نوشته بهرام بیضایی و دیدن دو قدم مانده به صبح از شبکه ۴ و کلی وب گردی الکی! ۲۰ تا حمد از نذر هر روز مانده! آنها را می خوانم به این امید که بعدش بخوابم! فردا کلی کار دارم!

دلم یک فیلم جدید می خواهد! انگلیسی و ترجیحا با دیالوگهای عبرت آموز! مثل a million dollar baby  کلی جمله های آموزنده دارد این فیلم!
یک سری آهنگ سنتی (۴ تا) هم از محسن نامجو بود که نشنیده بودم! دانلود کرده و شنیدم!

   + مائده ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢
    پيام هاي ديگران ()