عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

غر زدن!

چشم جبریل امین مبهوت بود
غرق ماتم عالم لاهوت بود
با غلاف تیغ بازویی شکست
شمر روی سینه مولا نشست
روی مه را جوهر نیلی زدند
دختری را کربلا سیلی زدند
درب بیت وحی را افروختند
خیمه اهل حرم را سوختند
میخ در پهلوی محسن را درید
تیر شد بر حنجر اصغر رسید
تیغ را قنفذ در عالم تاب داد
دست عباس علی در شط فتاد
(در حوالی آغاز عشق/تاریکی و شب و تنهایی)

پ.ن:   این نوشته ها نه انتقاد است به دولت فحیمه که بعدش بیایند و بگویند یک نفر که ربط بی ربطی به رادیو جوان دارد سعی در تخریب نظام داشته!نه من پای بندیم را به نظام از دست داده ام! اصلا هر کس به نظرش بد آمد نخواند! زوری که نیست! من داغ کرده ام! خیلی هم داغ ! از دست همه! و خودم!

ولی اینها گله های یک دختر است! دختری که دانشجوست توی همین مملکت و خیر سرش جز برترینهای جامعه علمی است و رشته خوبی می خواند و مهمترین هدفش این است تغییری مهم ایجاد کند! ولی پدرش درآمده! هر چند هنوز هم فریاد می زند که وظیفه اش بوده! ولی باقی افراد هم وظایفی دارند که در مجموع همه با هم باید عمل کنند به آنها! اینها ، هیچ ربطی به ایمان و توکل ندارد! چون خدا به انسانها شعور داده که از آن استفاده کنند! و هر کسی در مقام خودش مسئول است.

 نمی دانم چقدر درست است ولی من فکر می کنم که ما سالهاست روند رشد جمعیت را می دانیم! پس می دانستیم جمعیت زیاد می شود و می دانستیم چقدر گاز لازم دارند! پس باید برای پیش بینی این نیاز، عملی انجام می شد.

خدا رحم کرده که ما فقط 10 درجه افت دما داشتیم نسبت به سالهای پیش! اگر طوفان کاترینا می آمد چه می کردیم؟
ما که آنهمه خودمان را کشتیم که آمریکا نتوانست عواقب آن طوفان را مدیریت کند، خودمان 10 درجه افت دما را مدیریت کردیم؟!چه خوب مدیریتی!!! تازه آن طوفان در صورت مشابه سازی می تواند معادل زلزله 9 ریشتری باشد! |(من این طور خوانده ام در اینترنت!) اگر زلزله 6 ریشتری در تهران بیاید، یک کارشناس ژاپنی گفته بود در لحظه اول 2 میلیون نفر در تهران خواهند مرد!!! حالا

شاید یکی بپرسد تو چرا ناراحتی ؟ تو که تعطیل شدی! بابا امتحانات عقب افتاد!

این خودش یک بدبختیست! اما بدبختی مهم تر این بود که وقتی یهویی می گویید دانشگاه ها تعطیل ما چه کنیم که سلولهایمان را باید در روز خاصی با جراحی به حیوانات منتقل کنیم؟ کسی می پرسد هر ایمپلنتی که در استخوان حیوان نرود 600 هزار تومان ضرر است! و ما 6 جراحی داشتیم. کسی می فهمد محیط استئوژنیک و محیط تکثیری حدود 500 هزار تومان خرجش بوده و باید یک ماه صبر کنیم تا از آلمان دوباره موادش بیاید!( البته اگر مثل چند ماه پیش تحریم نشویم! و مواد در گمرگ نماند! اصلا به دلیل تحریم کار ندارم که حق با ماست در موضوع انرژی هسته ای)

خوب بابا جان این همه ضرر فقط مال من و دو دوستم و استادمان بود! چند تا از این آدمها تو کل ایران باشد خوب است؟

 تازه آن استاد گرامی هم وقتی ما توی سرمای 5- درجه 50 دقیقه پیاده می رویم تا برسیم به حراست دانشگاه و با کلی بدبختی هماهنگ کنیم برای ماندن تا دیروقت در دانشگاه، ما را ول می کند به امان خدا و می گوید شنبه جراحی می کنیم!!!
عین خیالش نیست که ما چه کشیده ایم از ساعت 10 صبح که آمده ایم تا 4 بعدازظهر که او بیاید و جراحی کنیم!!!

دلم پر است! او اصلا نفهمید که دوست من آنقدر حالش بد بود که با هر سرفه امکان داشت بیفتد زمین و باز گفت شنبه! تازه بگذریم که ما یک شنبه مهم ترین امتحان این ترممان را داریم و لااقل باید از 8 صبح تا 6 بعدازظهر هم دوباره بیاییم دانشگاه!

حتما اینها هیچ ربطی به تعطیلی ها ندارد!
خدایا ممنون که اینجا هوای کانادا را ندارد! خیلی ممنون!
راستی خدا جون من هنوز به ماجرای بادمجان بم معتقدم! ادامه می دهم!‌ یاد حرف آقای اسلامی افتادم: من ساخته شده ام که متفاوت باشم! پس برای ایجاد تغییر تلاش می کنم! بی شک!
 اینجا را هم بخوانید. یه جورایی موافقم.

   + مائده ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٠
    پيام هاي ديگران ()