عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

نبوده ی نیامدنی! دیگر امید آمدنت را سپردم به باد! شاید به رود! تا در مسیر دریا گمش کند!

درد در عمق جان من جولان می دهد هنوز!
اینجا هوا سرد شده و من باز هم با آرزوی گرمای دستانت به خواب می روم!

شاید فقط دو ماه مانده به روزی که سنگم خواهند زد به جرم دیوانگی! جنونم را نام نمی گذارند که عاشق شده ام برای تویی که نیستی!!!! نیامدنی!

شبهای کودکی به خواب تو گذشت و روزهای جوانی در حسرت ندیدنت! نیامدی و ناکام ماندم ! نه ، ناکام مردم در آرزوی دیدنت در رفت و آمد نفسی که نمی دانم برای چه تکرار می شود! نبوده ی نیامدنی!

پ.ن: امروز آمده بود و می گفت تو تاثیر گذاری!
این گناه من بود! تاثیرگذارم! خدایا! این گناه مرا ببخش!

   + مائده ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()