عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

به مناسبت زيارت به سمتی که سمتی بود!

اشک!
 اينجا ندارد وآنجا!
اشک!
آنجا ندارد و اينجا!
شب ۲۳ ذی القعده!
و نيمه شبش را تا سحر در جای جای حرم صاحب سلام نگاه حواله کرديم و سلام! جواب می آمد و ما مثل هميشه گوشهايمان کر بود!
و هر لحظه زير لب با همان صدای پر از بغض تکرار می کرديم: عزیز دلم...منتظر آن دمم که نگاهم کنی و ثانيه ها به احترام نگاهت بايستند لااقل!
و همان موقع که داشتيم می گفتيم: من هيچ وقت به وعده هايم وفادار نبوده ام!می دانم!‌‌؛ گنبد طلايی را می ديديم و اشک و نگاه و چه خوب که صاحب سلام خود واضع دستور اين زبان است!

و چه خوب تر که صحن گوهرشاد ديوارهايی دارد برای تکيه کردن و گريه کردن! نمی دانم چرا! من در آن سمت خیلی ها را جلوی چشمم دیدم!
 ولی ریحانه جان اين بار به سمتی که سمتی بود! سمتی برای همه ی جهان!

پ.ن:
از همه دوستانی که با اس ام اس و ایمیل و کامنت تبریک گفتند بخاطر تسنیم ممنونم! دعا کنید برویم و دعا کنید لایق باشیم آنجا!

راستی فردا یک روزه مستحب دارد!

اینجا را هم بخوانید! مربوط به همان شب زیارتی مخصوص امام رضاست!

   + مائده ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٤
    پيام هاي ديگران ()