عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

او هم رفت!

روز اولی که امد سر کلاس، روسری سرش بود، برخلاف بقیه ی اساتید که با مقنعه می آمدند! همین باعث شد توجهم جلب بشه! زبان تخصصی درس می داد! مهربان و سختگیر و منضبط!
یکی دوباری که خیلی شلوغ کردم سر کلاسش، حتی چپ چپ هم نگاهم نکرد! می گفت و می خندید! ولی وقتی جدی بود شوخی نباید می کردی! درس زبان کاری نداشت با 20 تمام شد!
استاد درس تشخیص بیماریهای دهان و دندان بود.می گفتن خیلی سخت امتحان می گیرد! به خاطر همین سر تشخیص 1 خیلی خوب خواندم! از ده نمره اش 9.5 گرفتم! خودش بهم گفت کسی تا حالا از من این قدر نمره نگرفته!
مهربان بود! حتی وقتی ما توی کارهامون کوتاهی می کردیم یا من که یه روز درمیون وسط بخش جیم می شدم! اول می گفت از نمرت کم می کنم ولی هیچ وقت این کار را نمی کرد!
داشتیم با هم روی یه کتاب کار می کردیم! بیشتر از نصفش آماده شده بود!
آخرین روزی که دیدمش داشتم درباره تاریخ امتحان تشخیص عملی 2 سوال کردم!
روز امتحان نیومد.گفتند یه هفته نمی یاد ولی دیگه نیومد! نه خودش اومد و نه اجازه داد ما بریم دیدنش!
می گفتن سرطان معده آدمو زود می اندازه!
دیروز تو سایت دانشگاه چرخ می زدم! به تاریخ 5 آبان براش تبریک زده بودن به دلیل:
ارتقاء دکتر آذر دربندی را از درجه ی استادیاری به دانشیاری
و حالا یازده شب است و اس ام اسی آمده که خبر می دهد دیگر استادتان به کلاس نخواهد آمد!
حالا نه فقط 8 آبان که 18 آبان هم تاریخ دردناکی ست برای من! و برای خیلی از دوستان و همکاران و دانشجویانش!

 


   + مائده ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران ()