عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

پيام خصوصی!

حالا دوباره  اون شده یه مهمون
میون چشمک ستاره بارون

دستای آسمون شده یه آغوش
ولی زمین نمی کنه فراموش
شعراشو هیچ لحظه ی این روزگار
جوونه می زنه به یادش بهار

نمی دونم سه شنبه ها پس چرا؟
باز شدن برای من معما
سه شنبه ی تب زده ی فاصله
سر اومد از دست تو این حوصله

باز، تو یاد
آور غربت شدی
باز، تو فاعل واسه ی تب شدی!
سه شنبه انگار از تموم عالم
طلب داره اشک زیاد و ماتم

برو سه شنبه ی سیاه تقویم
شدیم جلوی تو دوباره تسلیم
این دفعه تو یه پادشا رو بردی
قیصر حرافا و گلارو بردی

سه شنبه بغض امونمو بریده
بی رحم تر از تو زمونه ندیده
سه شنبه چرا تلخ و بی حوصله
سه شنبه چرا این همه فاصله!

این شعر را در مشق نام لیلی گذاشته بودم!
فردایش کامنتی برایم گذاشته شده بود؛ خصوصی!
حرمت خصوصی بودنش را می شکنم و اینجا می گذارمش! تا شاید به کمک و راهنمایی دوستان ارتباط میان نهاد و گزاره هایش را بفهمم:
رهگذر:
نمي فهمم  كه چطور  مي شه  كسي  تولستوي  بخونه

و   اينقدر  دين و مذهب و انتظار  در  او  پررنگ  باشه.مطمئني  ريا  نيست. (ارتباط این دو را نمی فهمم!هر چند به گمانم نویسنده این نظر باید از قدیم خواننده آن وبلاگ باشد که تمام پستهای انتظار را خوانده و آن پستی که نوشته ام : اين روزهايم با حسين پناهي و لئوتولستوي و بيشتر از اينها حتي در پارک ارم! با بيژن مفيد مي گذرد )

 اين  دين  لعنتي  فقط  به  در د  آدم هاي  ضعيف  مي خوره و بس.(خیلی هم موافق نیستم)

 و دكتر شريعتي  مردي كه  در  نوشنه  هايش  فقط  تناقض  به  چشم مي خورد. (نادیده می گیرم! احتمالاً شعور نویسنده به خیلی چیزها قد نمی داده! و سایرین را هم در حد خود فرض کرده! یادم هست در اصول نوشتن برایمان تکرار می کردند که اگر می خواهید مخاطب را حفظ کنید شعور شنونده را بالا فرض کنید!)
 خوب  بود  وقتي  مي كذاشتيد  و كمي اين آش  ايدئولوژي را  مرتب  مي كردي.

(دوستی دارم که همیشه به او می گویم کشته مرده ی اعتماد به نفس زیادش هستم! این بار این را به این رهگذر هم می گویم! اگر کسی آن قدر آشنا به مسائلی نباشد و نظم موجود را نفهمد، دلیل بر نبود نظم نیست!البته این از بسته نگری ما ناشی می شود که آدمها باید عین ما ببینند و بشنوند و عکس العمل داشته باشند تا بگوییم در صراط مستقیم هستند!
اعتماد به نفس زیاد باعث می شود آدم نعوذ بالله خود را هم ردیف خدا بداند و راحت حکم دهد که آهای تو که از خط کش من بیرون زدی، حتما خدا را تکفیر کرده ای !
 بارها و بارها در شرایط مختلف گفته ام که ما حتی حق نداریم به آدمها برای تفاوتشان با خودمان گیر بدهیم! اگر جایی قانون مصوب انسانی دارد که هیچ! باید رعایتش کرد چون قانون است و سرپیچی از آن عامل هرج و مرج.
 ولی جایی که خدا هست و تا روز قیامت مهلت داده، به گمانم صلاحیت او بیشتر است تا ما! خودش برای طرز فکر کردن آدمها به حسابشان رسیدگی می کند! به گمانم!
هنوز هم قانونی برای طرز فکر از سوی شارع مقدس و مجلس و نیروهای اجرایی و انتظامی گذاشته نشده! پس تو را به خدا به کسی نگوییم چون متفاوت از ما فکر می کنی در اشتباهی!)


این را نه فقط برای خودم و این رهگذر که برای تمام آنهایی که بارها سر این مسئله بحث کرده ایم می نویسم! دست آخر که بحث به جایی نمی رسد صاف صاف تو چشم آدم زل می زنند و می گویند: از تو انتظار نمی رفتا!

   + مائده ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۱٦
    پيام هاي ديگران ()