عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

وقتی یه نفر جو گیر می شه

با اینکه هنوز عزادار رفتن قیصر امین پورم! و با اینکه امروز نتوانستم به خاطر این بخش لعنتی به مراسمش برسم,و با اینکه امروز بغض نمی گذاشت راحت حرف بزنم و دو سه باری وسط کار رفتم آب بخورم وهوای تازه نفس بکشم.... مجبورم یه چیزی بنویسم!
یه به قول خودش بچه بسیجی دو سه باری با من بحث کرده بود!
و امشب هم!
برداشت من از شخصیت این آدم،‌این بود:
از بچه های دانشگاه شهید چمران اهوازه!‌به مدد نمی دونم چی(حتی ممکنه کفایت) به سمت مشاور جوان استانداری خوزستان رسیده بود!(آخی فکر می کرد چه کار مهمی انجام می ده.نمی دونست آدم بزرگای سیاسی هم کاره ای نیستن چه برسه به اون!) و جالب ترین نکته حین بحث بود!
من خیلی روان شناسی بلد نیستم!
جز اون دو واحدی که تا حالا پاس کردم! و واحد بیماریهای روانی که دارم پاس می کنم! و چند تا کتابی که خوندم!
ولی یه تجربه ی خوب دارم! اکثر مردم زمانی به پزشک مراجعه می کنن که مشکل دارن! و دقیقا در همین زمان به شدت آسیب پذیر هستن!‌به همین دلیل همه ی درسها و اساتید ما اولین چیزی را که بهمون یاد دن و ما باید اجرا کنیم، مدیریت افراد مضطرب و گاها نا بسامانه! در مورد لحن صحبت، نحوه نگاه کردن، نحوه حرف زدن و همه ی این چیزا بحث می کنیم و اجراشون می کنیم!
ولی آخرین تبصره ی این طرح درمان اینه که اگه بیمار نتونست به خودش مسلط بشه و همکاری نکرد باز هم شما موظفین اون رو manage  کنین! پس یا دعواش کنین یا تهدید! تا جواب بگیرین!
و همه اینا برای رفع مشکل خود بیماره!نه برای من!‌
من برداشتم ابتدا این بود که با یه آدم نرمال برخورد می کنم!‌هر چند آدم نرمال در واقع وجود نداره یا اگه وجود دشته باشه به قول استادمون یه فرد عادی و گاهن بدون ویژگی خاصه!(از نظر موفقیت) ولی وقتی این آدم دید من برای اون چیزایی که می گه، ارزش اهمیت قائل نیستم یهو جبهه شو عوض کرد!
مثلن همین استانداری و اینکه جز جمعیت هزاران نفری مشاوران جوان دولته! خوب این برای من خیلی هم امتیاز نبود! چون سابقه ی اولین مشاوران دکتر احمدی نژاد رو تو خانواده ی درجه یک داشتیم و به نظرم خیلی کار ویژه ای نبود!
یا سابقه ی فعالیت توی نشریات کیهان! که من  به سبب نوع برخورد گاهن نامناسب این نشریه با مسائل اصلن از آدمهای تابعه ی اون خوشم نمی یاد!
یا سابقه ی بسیج دانشجویی این آدم! خوب من هم این سابقه را دارم و به نظرم اگر جایی باید کاری بشه، باید بشه! این دیگه افتخار نیست!
اما یه مسئله ای وجود داشت، و اینکه من در مورد آدمها نظر تام نمی دم! اینکه کسی حرفی بزنه و من با اون حرف تکفیر یا تقدیرش مطلق از اون فرد انجام بدم، امکان نداره!
چون در عین حال که می شه فعل اون رو رد یا تایید کرد میشه به دلایل مختلف این اتفاق فکر کرد!
من این رو تو رشتم یاد گرفتم که هیچ وقت نباید گفت صد در صد!
بحث ما در مورد حزب کارگزاران جدی شد! و اون آدم به برخی از اعضای اون حزب توهین کرد!
و من وقتی ازش خواستم این کار رو نکنه، گفت تو داری حرفا و اعمال خلاف شرع!!! اونها رو که حتی اونها رو مستحق اعدام !!!می کنه تایید می کنی!!!
بعد شروع کردم براش توضیح دادم که ببین من با خانواده ی خیلی از این آدمهایی که تو داری به این راحتی فحششون می دی آشنایی دارم!و دوست ندارم پشت سر پدر یا همسر دوستانم تو این جوری حرف بزنی! انتقاد جای خودش ولی نسبت کافر و مشرک و محارب دادن در صلاحیت تو نیست!
از اینجا جوش آورد که تو مدافع آدمهای ضد اسلامی!
منم دیدم جنبه نداره برای بحث شروع کردم به اذیت! این یه تیکه کاملن از سر بدجنسی بود!
یه کاری می کردم که حرص بخوره! آخرش هم برگشت گفت تو منافقی! و خدا منافقین رو لعنت می کنه!
اینجا نقطه ی برتری بود!
و من هم احساس کردم الان وقتشه که آخرین حرفمو بزنم! گفتم خدا اسلام رو از دست احمق ها حفظ کنه!
آتیش گرفت و من این ور کلی خندیدم!(حس شیطانی من گل کرده بود خب!!)
نکته ی جالب بحث این بود که به من گفت تو باید به عنوان بسیجی از کیهان و یالثارات خط بگیری!!!!(نمی دونم چرا آدمها برای عقل خودشون ارزش قائل نیستن!)
بعد حرف قبول مطلق حرف کسی شد و من گفتم تو کل مملکت یه نفر بیشتر قابلیت این رو نداره که حرفش رو مطلق قبول کنی!‌گفت این حرف آدمهای چپیه! نمی دونم اگه قبول ولایت مطلقه خوبه چرا به آدمهایی دشمنشون بود نسبتش اد!
راستی کاشکی بسیج یه دستور العملی داشت که به اسمش کج فهمی آدمها توجیه نشه! از این گزاره بدم می یاد: ما به عنوان بجه بسیجی! بابا اگه هر کی کل عقایدشو بذاره به پای بسیج که شیرازه اش در میره!
بدم میاد که ما چون یکی خوبه بگیم خداس و بگیم همه کاراش درسته! نه بابا آدمها سوتی می دن! جالب تر اینه که این آدمها سوتی فرد مقبولشونو کاملن توجیه می کنن! تازه اونو عین موفقیت می دونن!

به این بنده خدا هم گفتم دنیا سیاه وسفید نیست! اگه یاد گرفتی خاکستری ببینی برنده شدی!
امروز هم استاد درس بیماریهای روانیمون گفت: آدمهایی که فکر می کنن یه نفر که خوبه همیشه خوبه ، اگه اون یه کاری بکنه که نتونن توجیهش کنن، داغون می شن!
این جور آدمهاpersonality disorder  دارن!!!

   + مائده ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()