عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

مسافر

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟مجال کو! شیرین من برای غزل شور و حال کو؟!

.

.

.

دردهاي من جامه نيستند تا ز تن درآورم، چامه و چكامه نيستند تا به رشته سخن درآورم... دردهاي من نگفتني است دردهاي من نهفتني است... درد حرف نيست، درد، نام ديگر من است. من چگونه خويش را صدا كنم...
و حال درد قيصر را صدا زده است. هم او كه حرف اول اسمش حرف عشق بود.

نمی دونم چی بگم! هنوز شکه ام! هنوز باورم نمی شه! دلم برای همه ی کتابایی که هدیه دادم و روش نوشته بود:قیصر امین پور تنگ شده!
دلم برای همه ی گریه ها، همه دستور زبانها! همه آفتاب گردانها و همه آینه های ناگهان تنگ شده!‌باز هم خودش از مرگ می گوید:ما در تمام عمر تو را در نمي يابيم اما تو ناگهان همه را در مي يابي!

هنوز دامنه دارد...هنوز هم که هنوز است، درد، دامنه دارد!

.

.

.

سطح تمام آینه ها امروز خاکستری ست! تصویر روبروی من انگار من نیست!
تصویر دیگری ست!

.

.

.

تو آن همیشه ای که خدا را به تو سوگند می دهم!

.

.

.

و قاف حرف آخر عشق است!
آنجا که نام کوچک من آغاز می شود!

.

.

.

من، بی نام تو یک لحظه احتمال حضور ندارم!
من بی نام تو ناگزیر تو می میرم!

.

.

.

دلم برای همیشه تنگ خواهد ماند برای این کلمات! برای کلماتی که هنرمندانه به قلم قیصر امین پور پشت هم قرار می گرفتند!

مي خوام برم گريه هامو نبينين
با حرفاتون شاديامو نگيرين
مي خوام برم به ديدن آسمون
برم كنار قطره هاي بارون
مي خوام برم راه منو نبندين
به لحظه هاي زرد من نخندين
بايد برم تا پرهامو نچيدين
زندگيمو توي قفس نديدين
خسته شدم از اين همه حماقت
نمونده حتي يه دقيقه طاقت
چه فرقي مي كنه روزه يا شبه
چه فرقي مي كنه چشه يا لبه
ماه و سالم اومدنش مهم نيست
بودنش و نبودنش مهم نيست
فقط مي خوام برم از اين شلوغي
از اين همه گريه هاي دروغي
مي خوام برم سد قدمهام نشين
براي خنده هام نذارين كمين
مهلت من تموم شده بفهمين
دنبال يك آدم نو بگردين!

5 آبان 86

   + مائده ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۸/۸
    پيام هاي ديگران ()