عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

Do u believe? He called me,My God

ما اینجاییم!‌ما اینجا اسبیم!‌ما رام می شویم!‌ما بی هیچ وسیله ای رام می شویم!

ما می خواهیم با هم بمانیم! ما با هم متحول می شویم و با هم تحول ایجاد می کنیم!

ما به خاطر یک هدف در محدوده تحول وارد شده ایم: گروه!!!

ما با هم خط به خط می نویسیم!‌

امروز از صبح پر بود! از کار! از بار!‌ از درد!‌ ‌از حس بی ادبی! از حس حماقت!

خالی کردن همه وسایل اتاق یک دختر پر وسیله می تواند ساعتها وقت بگیرد! می تواند ۳ ساعته تمام شود! می تواند بی خیال دنیا و هرهری باشد! ( به ضم هر دو ه ) می تواند با فکر و خیال یک گروه باشد که باید در میانشان باشی و نیستی!

رفتن به محل باشگاه می تواند خوش بگذرد!‌می تواند به فکر بگذرد برای آنچه باید انجام داد تا گروه تعالی پیدا کند!

کلاس طنز می تواند به راحتی و به درس و به تقسیم بندی های شورای نویسندگان و شورای سیاست گذاری بگذرد!

می تواند به خواندن متنی بگذرد که در عین تفکر غالب حق به جانبی  پر از غلط است! پر از اشتباهات فکری! پر از کوتاهی!‌ پر از تهمت! پر از توهین! پر از گستاخی! پر از بچگی!‌پر از مزخرف! پر از دروغ! دروغ! دروغ!

متنی که به ازای تمام خاطرات شیرین چند ماهه به این جمله ختم شود که : مبادا بقیه مهم شوند!! و ما را فراموش کنید!

می تواند به بحث های بی جا بگذرد! به خودسری های یکی دونفر! به حس بزرگ بینی یک نفر!‌به حس من باید به همه بگویم بیشتر می فهمم!

من همه را دوست دارم ولی همه گروه را به اندازه ی خودشان دوست ندارند!‌چه برسد به بیشتر!

دلم برای مرضیه تنگ شده!‌و برای نیلوفر!

هفته ی مزخرفی است! از جای جای زمین برایمان می زنند! ما چند نفر بدجوری کمر همت بسته ایم و زمانه بدجورتر کمر همت بسته بر جدا کردنمان! ما ایستاده ایم!

   + مائده ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٥/٢
    پيام هاي ديگران ()