عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تهران! شهر دوست داشتنی من!

سلام!

الان ۲ ساعته اومدیم ایران! اینکه آدمها فارسی حرف می زنن و مثل اشیاء عتیقه نگات نمی کنن از همه چی مهمتره! داشتم در بدو ورود به این فکر می کردم که چقدر کیف داره بگی ممنونم!

البته امروز تو فرودگاه بلگراد یه آقایی از نوع حجاب من فهمید ایرانی هستیم و اومد سراغمون! ایرانی بود ولی ساکن کویت و دانشجوی فوق لیسانس عمران در صربستان!
تا استانبول با هم بودیم. تو استانبول ایرانی زیاد بود! تو نمازخونه ی فرودگاه آشنا شدیم! دو تا خانواده که اتریش زندگی می کردن و حالا برمی گشتن تهران! و یک زوج مستند ساز از بچه های شبکه چهار! کلی با هم رفیق شدیم! مدیر مسئول مجله ی فیلم هم همسفر ما بود!

خوبیه فرودگاه ترکیه اینترنت وایرلس بود که باعث شد من کامنتای دوستان رو بخونم! شرمنده کردین!!

البته اگه دستم به مامان عطی برسه و اون ریحانه! چرا پری رو اذیت کردین؟!عجب امانت دارهایی هستین شماها!

در کل اینکه چون صربها در مواد غذایی خودکفا هستن اونجا خورد و خوراک ارزونه ولی ماشین و کرایه ماشین و اتوبوس و بنزین گرونه! یک ساعت و نیم فاصله ی بین ناوی ساد تا بلگراد ۵۰  یورو برامون دراومد! بنزین لیتری یک یورو! حالا هی غر بزنین!

درآمد مردم خیلی زیاد نیست! حقوق یک معلم ماهانه ۳۰۰ تا ۳۵۰ یورو!‌ فقط یه کم بیشتر از ایران و در عوض همه چیز گرانتر از ایران! البته اونجا هم وضع کارمندای رده پایین تا بالای شرکت نفتشون بهتر از بقیه س!!!! این یه اتفاق جهانیه!!

کلن تجربه ی خوبی بود! خدا بقیه رم بطلبه!!!

ما که نبودیم همه جا کلی تحول ایجاد شده که از ساعت ۹ به بعد از همش مطلع می شم! فعلن می خوام بخوابم که ۲۴ ساعته بیدارم! البته دو ساعت اون وسط تو این جابجایی ها دود شد رفت! یعنی ۲۲ ساعت!

من از همین حالا اعلام می کنم دلم برا همه تنگ شده! و برای دوستان نزدیکم بیشتر! چه در دانشگاه و در باشگاه رادیویی جوان!خدایا یک شنبه را هم بگذران تا با فراغ بال با هم باشیم!

   + مائده ; ٦:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢۱
    پيام هاي ديگران ()