عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

از اول بگم: من ديگه از اين گستاخيا نمي کنم!

امروز سخت گذشت ولی نتیجه اش خیلی بد نبود!

هر کسی تا حالا یه بار امتحان جراحی عملی شفاهی داده باشه می دونه که یه جورایی تو مایه های نکیر و منکره!

ما امروز گروه سوم بودیم! بچه های جراحی ۱ اول امتحان دادن.بعد جراحی ۴  و بعدش هم ما : یعنی جراحی ۳!

ولی دکتر شاهون بهمون گفتن زیر ۱۷ بهتون ندادیم! هر چند کلی استرس تحمل کردیم و نزدیک بود faint  کنم! بعدم که نمره ي اندومو فهميدم: ۱۸.۵ (کلي خوبه!اگه بدونين!)از همین جا از بابایی به خاطر کلیه زحماتشون تشکر و قدردانی می کنم! تازه به خاطر زحمات بعدنشون هم تشکر می کنم! تازه کسایی رو که فکر می کنن دارم پاچه خواری می کنم در اولین فرصت می کشم! آدم از بابایی تشکر نکنه از کی تشکر کنه؟!نه بگین دیگه!!

ولي:

۵ شنبه به جاي جراحي خوندن داشتم شعر مي گفتم!!!!

نه اين که فک کنين من شاعرما! من تا حالا تو عمرم شعر نگفته بودم! ۵ شنبه عصر اوليش اومد و بعدش هم دومي و سوميش! تازه جمعه هم چهارميش!

من از همين جا از آستان شاعران به خاطر اين که پا تو کفششون کردم عذر مي خوام!

حالا دوتاشو مي نويسم که بخونين و بخندين!!!

گاهي براي روي تو دل تنگ مي شوم

لب تشنه ي ديدن آن سنگ مي شوم

در طي اين مسير به سوي کوير تو

مثل هميشه دوباره کمي لنگ مي شوم

*

آتش عشق دوباره غم جان تازه نمود

آه از اين عقل که جام از دل ما نيز ربود

کاش مي داد اجازت که سلامي بکنيم

اندر اين محمل شب عرض کلامي بکنيم

بوسه اي بر لب لعل شکرينش بزنيم

ديده را زير قدم هاي وزينش فکنيم

حيف و صد حيف که اين راه بسي طولاني ست

دل ما در قفس عقل همي زنداني ست

این آخرشم از پریسا تشکر! که شعرا رو تقطیع! و گفت که ایراد وزنی نچ!

از استاد ختایی هم تشکر! که منو امیدوار! گفتن بهم یاد! حتی با کتک!

( این بی فعل نوشتن از کارهایی ست که ... )

   + مائده ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۳
    پيام هاي ديگران ()