عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اين چند نفر!

پریسا می گفت این رابطه ها روی احساسات معنوی اش اثر کذاشته!

می گفت دیگر نمی داند چه طور از خدا تشکر کند!

به خودش گفتم خوب است که به این فکر می کند!

ولی خودم تکون خوردم یهو!

شیرین فکر می کنه! فکر می کنه! فکر می کنه! و می خواد یاد بگیره!

براش خوشحالم! در بدو استقلال نسبی اش با آدم بزرگی آشنا شده: استاد!

کاش من هم قدر بدانم آشنایی با او را ( ایهام دارد!)

و بقیه را!

باید به همه شاگردام زنگ بزنم!

یکی باید به خودم هم زنگ بزنه!

احساس می کنم وارد ماراتن شده ام! باید بدوم تا به همه برسم! کارهام نه ها!( هر چند  یه 83 ای می گفت تو همیشه داری می دویی!) به این گروه و سرکرده اش! اخلاق خوبی دارند! خدای خوبی دارند! مهربانند و شاید با همه آنچه این 3- 4 سال ساخته ام فاصله ایجاد کنند!

پ.ن:

  • سفارت کشور . . . : ما شاید با یکی از خیابان های ولنجک نهایتا 20 متر فاصله داشتیم (به اندازه ی یک حیاط) ولی آنجا ایرانی ها ایرانی نبودند! دلم گرفت به خاطر حسی آن خارجی ها به خاطر این همه تفاوت مردم همان خیابان و این افراد پیدا می کردند! 

     

  • آرامش قبل از طوفان یعنی همین دو سه روز!

     

  • شنبه هم امتحان دارم! می خوام تا 3 شنبه همه درسای امتحان 4 شنبه رو بخونم. دلم نمی خواد کلاس 3 شنبه را از دست بدم! به خاطر امتحان رادیولوژی 3 ! یه جورایی این کلاس برام دوپینگ محسوب می شه!

     

  • سنت استدراج زیاد این روزها ذهنم را اشغال می کنه!

     

  • دلم کلی موسیقی با کلام غیرغمگین آروم می خواد!

     

  • سر کلاسی بحث ماندن تو این دنیا بود و اینکه پای بندی لازمه تا عزرائیل نبردت! با اینکه به مثال بحث معتقد نبودم، کلمه به کلمه شو خوردم!امروز یک 10 دقیقه ای از یه فیلم رو تو شبکه دو دیدم.1 مثال همان بحث بود! عجیب بود اون بغض بعدش که بی دلیل بود!

     

  • با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق!! گاهی باید این جمله را برای بعضی ها گفت! یا حتی sms زد!!(از توضیح بیشتر معذورم! چه اینترنتی و چه حضوری!)

 

 

 

 

 

   + مائده ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٤
    پيام هاي ديگران ()