عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

پست سفارشی!

الان که اینجا نشستم و دارم به اصطلاح آپ می کنم،یه روز کلی پرحادثه و یه جورایی سخت تموم شده! البته یه شب پرمشقت هم جلو روم وایساده و پر رو پر رو داره نگام می کنه!

صبح با کلاس جراحی نظری شروع شد! مبحث: جراحی ارتوگناتیک! یعنی کلن فکتونو ببرن(به ضم با دوم) و جلو و عقب ببرن(به فتح با دوم)!! عمرن بتونی بهش فک کنی!


تازه استاد وسط درس به من گیر داد که انواع شکستگی های فک رو هم بگو! خدا رحم کرد سرکلاس اون جلسه خوب گوش کرده بودم! (فک کنم از بس خمیازه کشیدم استاد خواست حالمو بگیره که خوب نتونس!)

 

تازه بعدش هم سمینار باید می دادم! این سمینار جراحی من ماجرا داره:
استادی که من باهاش مقاله گرفتم الان هلنده! (هل نده نه ها! کشور هلند!!) من هم خوشحال که تا اون بیاد وقت دارم این سمینار را آماده کنم .ولی مدیرگروه جراحی دیروز ییهو اومد گفت فردا ارائه می دی! منم که تا حالا نخونده بودم مقاله رو تا 2 صبح داشتم می خوندم وترجمه می کردم و تمرین می کردم!

کلن این یکی دو روزه حال سیستم cardiovascular من خوب نبوده! امروز که دیگه وحشتناک ! دیگه نمی تونستم کار کنم! به خاطر همین تمام مدت تو جراحی گوشه بخش نشسته بودم. امروز یه دندون هم نکشیدم! چه غم انگیز!

بابام ساعت 3 اومد ماشینمو گرفت ببره کاراشو انجام بده! آخی بابایی خوب!

ساعت حدود 3:30 بود که پریسا اومد دانشکده! من بعد 4 سال انتگرال خوندم و به پریسا درس دادم. اون ذوق کرده بود که یاد گرفته ولی خبر نداشت من بیشتر ذوق کردم! آخه اصلن فکر نمی کردم یادم باشه!  

بعد رفتیم خونه! ساعت 7 بود رسیدم! البته تو پله ها موندم و بازم بابایی مهربون به دادم رسید!

تولد محدثه بود! کلی کادو گرفت. یه صد هزار تومنی هم کاسب شد! با یه روسری! ( سلیقه ی من تو روسری خریدن برای محدثه تکه! سخت گیره ولی اگه من روسری رو بخرم عمرن کج نگاه کنه!!)

 منم کادو گرفتم! 

کی می گه داداشی خوب نیس! داداش داشتن اساسن مفیده. مشورتی و فکری و mental سرجای خودش! ولی کادو گرفتن یه چیز دیگه س!

مقاله ی من و دوس جون تو همایش بین المللی دانشجویان پزشکی که در اروپای شرقی برگزار می شه برای oral presentation پذیرفته شده! ولی صاف وسط امتحاناس! من که فعلن کادوشو گرفتم! تا ببینیم می شه رفت یا نه!!

پ.ن:

 

  1. من از روزهایی که رانندگی کردم نمی ترسم! از روزهایی که رانندگی نکردم می ترسم! ( این یکی مخاطب خاص داره حیف که نمی خونه اینجارو!)

  1. دلم برای یه نفر تنگ شده! اسمشم عمرن نمی گم! موبایلشم همش خاموشه!! اس ام اس هم که جواب نمی ده!باشه من هم چنان می صبرم!

  2. چرا ۳ شنبه نمی شه! مامان عطی و ریحانه.دلم می خواد ببینمتون!ولی من ۴ شنبه یه امتحان وحشت انگیزناک دارما!

  3. الان می خوام بخوابم! درس هم از اذان صبح به بعد! دارم بی هوش می شم! دیشب 3:30 خوابیدم.از صبحم که مرده بودم!

  4. این آپ صرفن به دلیل چکاپ روزانه یه نفر انجام شد!!

  5.  من دلم تعطیلی می خواد.نه برای خوردن و خوابیدن! برای کانون رفتن و شنیدن کلی حرف جالب و نوشتن گروهی و خوندن دو سه تا کتاب علمی  . . . ( صفتش یا می شه مشدی یا می شه دوبس! از ادب به دوره که من بنویسم!)

  6. بچه خوبی؟ انرژی خوبی؟ قدرشناس نعمات الهی خوبی؟ برو درستو بخون!

 

 

 

 

   + مائده ; ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٠
    پيام هاي ديگران ()