عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

از دندوناش شکر می ريخت تو ليوان چايی!

گزارشی بر شکر خند نیّم

آقا از اون طرف دارن می زنن که پررو نشو! اگه گفتیم می تونی طنز بنویسی معنیش این نیست که دیگه به این آشکاری تو ادبیات دخل و تصرف کنی! شکاری شدن!

من خودم دانشجوام و دانشجویی یعنی حاشیه بینی! دیدین دانشجوها به جای درس تیک های استاداشون کشف می کنن و تکیه کلام استادو می شمرن! من هم می خوام حاشیه ها رو بنویسم!

اولن که انگار از عید دیدنی فقط تعارف کردناش مونده بود بین افراد.اون قدر به هم تعارف زدن که نیم ساعت طول کشید تا از پله های سن برن بالا بخاطر همین برنامه حدود 4:30 شروع شد!

بعد هم کلن محور جلسه هما خانوم بود!  دوستی جناب رفیع (همان رضا رفیع معروف)با این شخصیت ذهنی عامل تشعشع اشعاری شده بود بس جذاب! باور کنین. یه نمونه شو می گم.فقط قبل از هر گونه کف کردن در ظرفارو بردارین که سر نره گازمون کثیف می شه:

دل اگر هما شناسی همه در رخ رفیع بین

به رفیع شناختم من به خدا قسم هما را!

حالا فهمیدین چرا گفتم تشعشع!

و حضور جناب سادات اخوی به جای امیر حسین مدرس که آقای کاردان بهش گفتن اخی( دو جور تلفظ داره. توضیح ندم که؟ به قول خود سادات اخوی انقدر می فهمین که؟). خوب اینم یه جورایی حاشیه س! شایدم امیر حسین مدرس از وقتی دم اسبی شده دیگه اینجاها رو تحویل نمی گیره!

آها یه نفر هم بود اونجا تریپ خواننده می زد. انقدر مهربون بود.البته دوستم می گفت خوشحاله! همش از اون بالا موقع خوندن ترانه می خندید.دست می زد.هی نزدیک بود بخوره زمین.آخه پاهاش اینقدر جابجا می شد که من می ترسیدم گره بخورن به هم! البته ترانه های استاد کاردان رو می خوند. البته یه سید سبزپوش هم استاد کاردان را همراهی می کردند که از این خوندن این آقا خوشحاله پس نیفته!

این جامعه ذکور اساسی رفته بود تو خط وفای نسوان! نمی دونم چرا از عید پارسال تا الان هیچ کس تو خط وفا نبود. آخ یادم اومد خوب الان سال ژوبین و وفا شده.دیگه میشه پشت سر مرده ها بعد از سال حرف زد!

به قول استاد ختایی خطوط قرمز را می شه جابجا کرد ولی فکر کنم فیثاغورث خون بعضیابالا رفته بود. دیدین جای خطوط خیابونو عوض  می کنن، تا چند روز جاش معلومه.خب؟ اونا خطوط دوم را موازی اولی ها می کشن.این جماعت شاعر خطوطو عمود بر خطوط قبلی کشیده بودن!

اس ام اس های تکراری جناب رفیع هم ماجرایی شده بود. من که نمی گم ولی خودشون گفتن حس جوجه تیغی را داشتن: منو بغل می کنی؟!!

ولی این یکی رو خداییش باید بگم: جذابیت در نوع خواندن بود نه مطلب!

یکی دو تا شعر خوندن ملت که گرونی گوجه ای که جناب ختایی فرمودن در شعرشون که – برنده شد و سکه رو بردنو و بیرون بودن موقع اعلام اسمشون و باید شیرینی بدن سه شنبه و باید براشون صندلی تاشو بخریم و بالاخره استاد ما هستن و ما از شرمندگی آب شدیم اونجا و آخه ایشون ایستاده بودنو و آخه جا نبود و اخه نیومدن پیش ما بنشینن و اخه به ریحانه گفتن این یک دستوره و ...- سال 85 را سربلند کرده با قیمتش،به دادشون رسید .و الا گوجه بود که...(بقیشو نگم لباساشون کثیف می شه!)

حاشیه آخر هم رانی بود و تی تاپ.این یه کشفو خداییش باید ثبت کنن دیگه. شاید این دو تا با هم سفارش شده در روایات.مثل اون ماجرای پیاز و ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + مائده ; ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱
    پيام هاي ديگران ()