عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

الان دارم می نویسم اینجا که نرم سراغ بقیه کتاب!

داشتم یکی از کتابهای نادر ابراهیمی را می خواندم.چهل تا نامه است.به نامه ۳۵ رسیدم دیدم الان می خونم تموم می شه! و تموم!

میشه یه کتاب را چند بار خوند , ولی شیرینی بار اول یه چیز دیگه س!

دیدم بهترین راه اینه که بیام نت شاید دست از سر کتاب بردارم  و شيريني کتاب را لااقل دو شب مزه مزه کنم!

پ.ن:

۱.فردا مهمان بي نظيري خواهيم داشت.
(زينب تو الان خوب مي داني منظورم کيه!)
آن قدر بي نظير که بي خيال کل برنامه فردا صبحم بشوم!

۲. مي خواستم ماجراي گريه آن روزت را در ماشين جلوي رستوران بنويسم ديدم بعدا گريه ي خودم را درمي آوري! آهاي خداحافظ! با توام!

۳. بخشي از کتابي که مي خواندم:انسان فقط يک موجود زنده نيست.بلکه هم خود زنده است و هم زندگي ست!

   + مائده ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱٠
    پيام هاي ديگران ()