عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

وحدت ملی و انسجام اسلامی

تنها معنای سال 86 تا الان از ساعت 3 و 37 دقیقه و 26 ثانیه صبح بوده : از حرم امام شروع شد که امسال شلوغ تر از هر سال بود! و بهشت زهرا و بعد صبحانه! ساعت 7 خوابیدم تا 10! و بعدش عید دیدنی!

قرار گذاشته بودیم سال تحویل قاف بخوانیم! و من مائده هم خواندم تا آیه 3 و مریم! و دقیقن الرحمن!

 و یاد کلی آدم : حتی آنهایی که گفتند خداحافظ همین حالا!

 دو استادم،

 و دوستان ندیده ام ( همان وبلاگی ها) و البته گاهن دیده ام!،

 و تمامی بچه ها ی پیش دانشگاهی مدرسه و حتی فارغ التحصیلان دو سه دوره قبل!

 و همان کسی که می گوید انتخابش را کرده!

 و استادی که احتمالن زائر کربلاست!

 و دوستی که لطافت روحش همواره حیرانم می کند: انسیه ،

 و دوستی که در هوای کرمان نفس می کشد،

 و یکی دو تا دوست خبرنگار و نویسنده

 و جانشین خاله نرگس معروف که احتمالن سال را با درد دندان آغاز کرده و

 بچه های مهر طه به خصوص زهرا!

 و الهه آرانیان که نائب دائم من است در کنار حرم عشق!

 و دکتر بعد از اینهای آشنا و غیر آشنا (چه هم دانشکده ای و چه غیر آن)

 و ...

 و ....

 و ...

و باز هم رادیو ... که تنها وقتی تلویزیون تبدیل به سینما می شود رغیب پیدا می کند! هر جند باز هم برنده میدان است!

( تازه فهمیده ام  که خانواده را هم به راه رادیو آورده ام! این چند روز مادر در حین خانه تکانی رادیو گوش می داد: رادیو جوان!! و وقتی داشتم درباره جوونی به وقت فردا و پارازیت حرف می زدم گفتند هر دو را شنیده ام!!)

 

 

 

 

 

   + مائده ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/۱
    پيام هاي ديگران ()