عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

بلندترين پست سال

این هم یکی از کادوهایی بود که گرفتم(از یکی از شاگردان امسالم):

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

...

های  مپریشی صفای زلفکم را ، دست

و آبرویم را نریزی، دل!

ای نخورده دست

لحظه دیدار نزدیک است.

                           
نمی دانم چرا امسال زیاد تو حال و هوای اینکه یک سال از عمرم گذشت نیفتادم!

شاید دلیلش اتفاقات این روزهاست.کارهای بی نهایت زیاد! بخشهای مختلف، مقاله ها،بانک اعضای پیوندی، پایان نامه(که تا آخر سال ادامه خواهد داشت!) ، محور نانوکاوان ایران، پوسترها، . . .

 

 


کلاسها فردا تموم می شه! ولی کاشکی دانشکده باز بود تا ما هم می توانستیم به برخی کارهایمان برسیم.منظورم از باز بودن دانشکده برقراری بخشهاست!


 مثلا بخش اندو، اگر باز بود من می رسیدم ریشه ی دندان خانم جوادی را پر کنم!


یا بخش ارتو، اگر باز بود، تمرین های wire bending را به یک جایی می رساندم!


ولی از یک طرف هم خوبه که تعطیلات شروع می شه! چون آنقدر حافظه ام قاطی کرده که کار دارد به جاهای حساس می کشد!

گاهی اوقات ترجیح می دهم گم و گور بشم از فرط شرمندگی. ولی نمی دانم چه کار کنم!

 

سعی می کنم هر چه را که باید انجام بدهم روی برگه ای بنویسم و در جیبم بگذارم! ولی گاهی یادم می رود برخی را بنویسم.گاهی به نظرم می آید نه بابا این یکی را فراموش نمی کنی، بعد دو دقیقه بعد چیزی یادم نمانده!


تو این دو هفته دو تا پوشه حاوی کلی مقاله و برگه مهم را گم کرده ام!

 فقط ناراحت برگه های جراحی مهدیه هستم که توی پوشه دوم بود.

 

الباقی را با چند ساعت search  دوباره پیدا می کنم!

 ژاکت مامان را هم دفتر باشگاه رادیویی جوان جا گذاشتم.فردایش که یخ کرده بودم، بعد کلی بازسازی صحنه ها یادم آمد کجا مانده!

 

 

حتی یک بار چند تا sms  را پاک کرده بودم و دو تا مانده بود از آن مجموعه. شب که دیدمش، هر چه فکر کردم یادم نیامد که من کی این sms  ها را دیده ام! مجبور شدم از فرستنده اش درباره ماجرا بپرسم!!

اسم آدمها هم بدجوری از ذهنم می رود. هم چنان اسم اعضا کارگروه آموزش محور نانوکاوان را باید جلویم بگذارم تا در میان صحبت به آن رجوع کنم!

 و اینکه: کلمات جملات جابجا می شود در حین ادا کردن! این یکی گاف بدی است، گاهی جلوی افرادی رخ می دهد که نباید.آن روز در یک جلسه با کلی استاد و آدم مهم چنین گافی دادم!

استادی داریم که پیش نهاد استراحت داد برای حل مشکل.حالا منتظر تعطیلاتم! هر چند بجز درس خواندن، برای کارهایی که شمردم بیش از 60 ساعت لازم است!

24 ساعت برای تمرینات wire bending
12 ساعت برای طراحی و آماده کردن دو پوستر برای همایش آخر فروردین
10 ساعت برای مقاله اندو
15 ساعت برای موضوع سرّی دکتر خوش زبان!

20 ساعت ......

و بیش از اینها برای درسهای نخوانده ام!

شاید تفریح این عید سنتور باشد و کتاب های غیر درسی و طنز و رادیو! همه اش در خانه!

هر چند در این یک مورد نظرم اهمیتی ندارد ولی ای کاش این عید مهمانی نیاید و مهمانی نرویم!دلم تنهایی می خواهد در خانه خودمان!

 

 

 

   + مائده ; ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢۳
    پيام هاي ديگران ()