عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

۳ هفت بار: ۲۱ سال!

حالا دیگه بزرگ شدم!

امروز 3 ساله سوم زندگیم هم تموم شد! 21 سال تمام!

کارنامه ام پر است از تجربه!

     در تمام 21 سال زندگیم به گواهی خانواده و دوستان وهر چه یادم می آید کله شقی کرده ام، یک دندگی کرده ام، بی خوابی کشیده ام، درس خوانده ام، درس نخوانده ام، شیطنت کرده ام(همه جورش)، دست و پایم را شکسته ام، کلی گریه کرده ام وبیشتر خندیده ام! کلی سفر رفته ام! (و هموز دلم برای یکی دوجا تنگ می شود برای رفتن!)

     ...و به جلو هم که نگاه کنم، کلی تجربه هست برای کسب کردن، کلی کله شقی، بی خوابی، درس خواندن و نخواندن، مسئولیت، شیطنت، گریه، خنده و ...

کلی پله روی نردبان موفقیت مانده که هوز بالای سرم هستند به جای زیر پایم!

کلی سفر برای رفتن، کلی کار، کلی مهارت برای کسب کردن.کلی زندگی!

پیش باید رفت چونان باد.تاختن باید!

      پ.ن:

می دانی چرا می گویند نردبان موفقیت و نمی گویند راه پله ی موفقیت؟

 چون نردبان را که می سازند لازم نیست تمام مسیرهای ممکن را با آن بروند. می توانی با یک نردبان از جاهایی بالا بروی که نجار بالا نرفته.

ولی وقتی بگویی راه پله حتما کسی آنرا ساخته و از آن بالا رفته.

    مخلص کلام: تو می توانی اولین نفری باشی که از یک نردبان بالا رفته برای رسیدن به نقطه ای معلوم یا نامعلوم. ولی حتما اولین نفری نیستی که از یک راه پله بالا می روی تا به نقطه ی خاصی برسی!

این هم دلیل دارد. هم نوشتنش و هم ...

پ.ن:

درصددم مسائلی را به کسانی ثابت کنم! دارم می افتم رو دنده ی لج! خدا رحم کند.هم به من و هم به آنها!

 

 

 

   + مائده ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()