عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

از دیروز شروع کنم فعلا تا بعد. دیروز اول صبح یه برفکی می اومد! ولی عصر که رفتم فرهنگ سرای دانشجو خبری نبود.فقط سرد بود . ولی وقتی از اونجا اومدم بیرون(حوال ۵ و ۱۵ عصر)‌برف اومد! من تا ۷ تو خیابون بودم تا برسم سرکار!(تازه سیستم موبایل هم که بخاطر برف تعطیل بود!) ولی تو فاصله ۳ تا ۵ با کلی آدم جدید آشنا شدم. بعضیاشون را اینترنتی می شناختم و بعضیاشون را فقط اسمشونو شنیده بودم.امیدوارم یه اتفاق خوبی که می خوام,بیفته! اگه بیفته ممکنه در نوع این نوشتنها هم تغییراتی ایجاد کنه!
از یک کم قبل تر هم بنویسم یعنی از صبح دیروز!‌ من دیروز مریض نداشتم!‌بخش اندو بودم(همون عصب کشی!!) ساعت ۱۰ و ۳۰ یک خانمی اومد و کار اندو داشت.تایید شد.تا بره و پول بده و بیاد و بشینه و ... حدود ۱۱ بود.چون آخرین روز بخشم هم بود, باید کارش را تموم می کردم.استادم (که میگن خیلی هم چیزی یاد نمی ده و اینا ولی با من کلی خوبه) اومد و گفت برو گیتزgatesبگیر!‌منو می گی گفتم نه خودم می خوام کار کنم.گفت خودت کار کن! منم از ذوق مرگی داشتم می مردم.

گیتز از وسایل سیستم روتاریه و اصولا به دانشجوهای سال آخر می دن. اونم اگه کارشون خوب باشه.من که تازه اندو ۲ عملی دارم و این سومین مریضم بود!!‌ با این وسایل و apex locatorکار تو ساعت کاری بخش تموم شد.نمرمم شد ۱۸.۵
کلی هم یاد گرفتم و n برابر کیفور شدم!

امروز هم برفی می باریدا! و ما قالب ارتو می گرفتیم!

   + مائده ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۸
    پيام هاي ديگران ()