عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

مشهد به ياد ماندني!

من اومدم. برا همتون هم دعا کردم! دوستان حقيقي و مجازي!

اين مشهد يه فرق عمده داشت.نه بيشتر از يکي!

اول اينکه بچه هاي مدرسه را برده بوديم!‌يه سري آدم که از لحاظ فکر کردن خيلي به هم شبيهند! و کلي جالب بود که اينها را الان ببيني و ۲ سال بعد هم که دانشگاه رفتن دوباره بتوني يه سفر باهاشون بري!

دوم اينکه من الهه را ديدم.الهه يک دوست مشهديه منه! ما با هم از طريق نت و سايت توپ آشنا شديم! ولي هم ديگخ رو ديديم! تازه الهه به من يک جانماز هم هديه داد! براي آرزو )يه دوست ديگمون هم جانماز داد که من بيارم تهران و بهش بدم!

سوم: با محدثه(خواهرم) در غالب يک اردو هم سفر شدم! من در نقش يک معلم و اون در نقش شاگرد!

چهارم: يک هفت شنبه ي عالي گوش دادم!

پنجم:مشهد بي نهايت سرد بود!

ششم: دير رسيديم تهران و من به بخش راديولوژي نرسيدم! الهي بگردم برا دوس جونم که تهنايي همه عکسهاي دندونهاي مردم رو گرفته.

البته برا خودمم هم گريه مي کنم که غيبت خوردم.اونم از بخش! خدا کنه نُمرمو کم نکنن!

من ۴ شنبه امتحان ميان ترم دارم. شنبه هم يک امتحان پايان ترم! برام دعا کنين! همه ها!

   + مائده ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٥
    پيام هاي ديگران ()