عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

تامل!

چه خدای مهربونی داریم که فرصت شناخت به آدم می ده!

چه قدر این روزها جمله ی کوتاه اون بنده خدا را یادآوری می کنم برای خودم و بقیه که : یه کم تامل کن!

برای دادن عمر دوباره ای به دلم

تو خواهی آمد و اعجاز با تو خواهد بود

*بعد التحریر:

این یک کامنت بود:

دلم مي خواست يكي پيدا مي شد مي گفت سكوت چه قدر وظيفه دارد!

آسمون  شبش قشنگه! مي دوني ستاره ها را كه مي بينم مي فهمم دل آسمون چقدر بزرگه. اين همه ستاره تو خودش داره و باز هم جاهايي از اون خاليه. دلم باز مي شود وقتی می بینمش!

 غريبه نيستي .خداييش خجالت مي كشم كه من چقدر زود سرريز مي شم از مشكلاتم. نمي دونم. ولي تو همين دل پر ستاره ي سياه شب آسمون كلي غربت موج مي زنه!ديدي تا حالا؟ وقتي سرتو مي گيري بالا انگار قطره هاي غربتش رو صورتت مي چيكه! سردي اين قطره ها يه جوري دل ادمو با خودش مي بره.رفتي تا حالا؟

   + مائده ; ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱٧
    پيام هاي ديگران ()