عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

الهی بکَ علیک!

 

الهی جودک بَسَطَ املی و عفوک افضل من عملی

الهی . . . و ابلَیت شبابی فی سکرت التباعد منک

الهی انا عبدک الضعیف المذنب و مملوکُک المنیب.فلا تجعلنی ممّن صرفت عنه وجهک

الهی حب لی کمالَ الاِنقطاع الیک

یا ذالجلال و الاکرام

 

 

بصفای دل رندان صبوحی زدگان

بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند

 

انگار همین دیروز بود که رجب را با لیلی رغبت آغاز کردیم.  کمی کمتر از دو ماه می گذرد. خدایا در همین چند روز مانده به عادت مالوف یاری کن تا حدی از آبرو را بگیریم برای ورود به شهرت!

 

خدایا به تمام بندگانت که حقی بر گردن ما دارند در این آخرین روزهای شعبانیه لطفی عظیم  نما. لطف کردنی!

 

خدایا . . .  بکَ علیک!

پ.ن:

نمی دانم چرا این چند روز هر جا و من انسیه با هم باشیم، چه خیابان باشد ،چه دانشکده،چه کتاب فروشی ، چه ظهر باشد ،جه عصر،چه در حال شوخی باشیم ،چه جدی ، چه خندان باشیم و چه گریان، راهها و حرفها و شنیده ها به صحیفه ی سجادیه ختم می شود! خودمان هم در حیرتیم!

   + مائده ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٦/٢۸
    پيام هاي ديگران ()