عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

ای یگانه نگار عالم، جاده ی انتظار طولانی شده.

سپیدش می کنم با یاس.

بارانی اش می کنم با اشکهایم.

کاش ببینمت، بهانه ی پاکی شبنم.

شعبان هم از نیمه گذشت.تاب نداریم.بیا !

پ.ن:

همیشه فکر می کردم تاریخ تولد شناسنامه ای فقط به این درد میخوره که زودتر بری مدرسه و همیشه هم یادت باشه که باید اونو توی همه فرم هایی که جای تاریخ تولد داره بنویسی! از این تاریخه اصولا خوشم نمی یاد.چون زمستونو بیشتر از تابستون دوست دارم. و اسفند را بیشتر از شهریور.

ولی امسال با یکی شدن این تاریخ با نیمه شعبان کلی هم خوشحال شدم! به مبارکی نیمه شعبان، خانواده یه نیمچه تولدی هم برام گرفتن.

 عید همتون مبارک.

التماس دعا.

بعدالتحرير:

کنکور امسال هم به بار نشست. ۷ تا دکتر در تهران (دانشگاه سراسري) و ۲ - ۳ تايي هم آزاد. در کلاس ۱۷ نفره.نتيجه ي خوبيست. ولي يک دليل بهتر نبودنش ماجراي ۵۰ - ۵۰ شدن ظرفيت پزشکي براي دختر ها و پسرهاست. من هم تمام دلائل اين کار را مي دانم.ولي توجيحي براي زحمت بجه ها نديدم که تلاششان .... بگذريم. مبارک همه باشد. دو سه تايي هم زيست شناس سلولي مولکولي خواهيم داشت. مبارکه!! حالا فقط بايد به بچه ها ي جديد پرداخت.

 

 

   + مائده ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٦/۱٧
    پيام هاي ديگران ()