عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

قبولت دارم آنقدر که برایم تفال بزنی. هر قدر هم که غزلی عجیب برایم بفرستی!

و بعد هم اس ام اس هایت. با همه حرفهایی که به تو زدم رفتم سراغ صحیفه.

بازش کردم. بر عکس همیشه؛ بدون انکه در فهرست دنبال دعای خاصی باشم :

الدعا الخامس و الثلاثون فی "الرضا".

حق با تو بود یک روزی این اتفاق می افتد. یادت هست داماد خانواده فتاح را در من او همیشه می گفت: لا تفاوت!

بعد التحریر:

گلم الان ساعت ۲۵ دقیقه به ۲ صبح شنبه است.

حافظ را باز کردم دوباره همان غزلی آمد که تو برایم فرستادی.

حافظ بی ربط می گوید یا من درست وضو نگرفته ام؟

عاشق روی جوانی خوش نو خواسته ام

وز خدا دولت این غم بدعا خواسته ام

عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش          

 تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

شرمم از خرقه ی الوده ی خود می آید           

که برو وصله بصد شعبده پیراسته ام

خوش بسوز از غمش ای شمع که اینک من نیز            

هم بدین کار کمر بسته و برخاسته ام

با چنین حیرتم از دست بشد صرفه ی کار

در غم افزوده ام آنچ از دل و جان کاسته ام

همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا

بو که در بر کشد آن دلبر نو خاسته ام

 

 

 

   + مائده ; ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٧
    پيام هاي ديگران ()