عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

استغفرالله و اسئله التوبه

می خواستم up  کنم درباره ی رجب. چیزی پیدا نکردم که جالب باشد. دست خودم هم به نوشتن نمی رفت.

ولی متن پایانی 7 شنبه ی امروز شاهکار بود:

 

دوباره ی روی پشت بام خوابهای طلایی نشسته ام.

ستاره تعارفم کردند دلم سوسو زد.

شهاب تحفه آوردند.دلم دنباله نخواست.تمام شد.

ماه پیشکش کردند.چشمانم شبنم شد.

روی برگ آسمان شکفتم.

هلال را به مهرت حلال کردم.مزرع سبز فلک دیدم و همه ی همه خاطرات درو شده را .

ماه نو شده. زمان، دوباره مبارک باد است.

به نازکی دست پرسشگر ماه وبه شکستن بغض مهتاب، به این ماه که هلال ابروی توست و قرصش دل ماست ,می خواهیم سرشار شویم از خوابهای طلایی پشت بام ماه منظر این شبها.

آمین.

 

 

   + مائده ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٦
    پيام هاي ديگران ()