عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

نه به این روندهای پیچیده که شما گفتید مربوط است و نه به کسی. شاید هم مربوط باشد. چ.ن جهان را بر پایه علت و معلول خلق کرده. من فقط خسته ام. همین. من خسته ام. خرد و خراب! کلمات هم فهمیده اند. باید بروم. کاش همین فردا این امتحانای لعنتی تمام می شد. هماتنهایی که هنوز شروع نشده. همانهایی که باید با موفقیت پشت سرشان گذاشت.

هیچ وقت فکر نمی کردم .............

بگذریم.

داشتم یک عاشقانه ی آرام  نادر ابراهیمی را ورق می زدم:

 

دیگر نمی‌گویم که ما، تا زنده‌ایم خسته نخواهیم شد، بل می‌گویم: ما هرگز خسته نخواهیم ماند. انسان، در این راه دراز - با این کولبار سنگین - حق است که گهگاه، در اعصاب و عضلاتِ خود احساس کوفتگی کند. عیبی نیست. مهم این است که بتواند جایی برای نشستن، سفره گستردن، سر بر بالش محبت نهادن، به تحلیل علل درد و خستگی پرداختن انتخاب کند و بعد، زنده‌تر از پیش، تازه نفس، سرشار، حرکت کند. عظمت، در یکنواختی حرکت نیست، در تداوم حرکت است، در باقی ماندن میل به حرکت، در ایمان به حرکت و بازگشت به حرکت.

آه عسل! خستگی چقدر شیرین است؛ هنگامی که فرصتی هرچند بسیار کوتاه برای استراحت وجود داشته باشد.

 

 

کاش این فرصت را بیابم.

 

   + مائده ; ٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢۸
    پيام هاي ديگران ()