عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟ اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم!

و من تنهايم و شب در راه است.

و در تنهايي و شب به آسمان مي نگرم.

 و آسمان شب پر ستاره است .

 و من و ستاره باز هم تنهاييم.

 و من و ستاره در تنهايي شب غوطه ور مي شويم.

 و من و ستاره آسمان شب را با تنهاييمان رنگ مي کنيم – سياه سياه –

 و من و ستاره تنهاييمان را با سياه شب قسمت مي کنيم.

 و من و ستاره تنهايي مقدسمان را در نيمه هاي شب به اهتزاز در مي آوريم.

 و من و ستاره با تنهاييمان بال و پري مي سازيم و تا عمق شب پرواز مي کنيم .

و من و ستاره سوار بر قليچه باد خط سياه شب را تا فجر طي مي کنيم .

 و حتي تا طلوع خورشيد پيش مي رويم و باز هم تنهاييم .

 

هم من , هم ستاره – هم ستاره , هم من.

 پ.ن:

حيف انسانم و مي دانم
              تا هميشه تنها هستم
 
(محمد علی بهمنی)

   + مائده ; ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢٠
    پيام هاي ديگران ()