عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

 

روزگاری کسی بود  که با نگاههایمان حرف می زدیم.

روزگاری کسی بود که حرفهایم را می شنید، داد و قالهایم را تحمل می کرد.

 روزگاری کسی بود که بی منت، شیرین ، نصیحت می کرد.

روزگاری کسی بود...

   ... و حالا او می رود تا زندگی را بسازد زیر یک سقف جدید با "سید مجتبی" که نادیده می دانم که شایستگی اش را به اثبات رسانده که ساجده خوب من  یار زندگی اش شده.

"سید مجتبی" مبارکت باشد همسری چنین شایسته.

"ساجده" عزیز هنوز هم می گویم که بخشی از زندگانیم را به محبتهای تو وامدار.

عافیت قرین زندگی مشترکتان باد!

 

             ***                    

بگذار دلم نهاده باشد گمان شبانه!

جهان را تاب رازی نا سروده در سر نیست

اما سفره ی این سینه را کسی گشوده نخواهد کرد.

 

 

   + مائده ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٩/۱٤
    پيام هاي ديگران ()