عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

گاهی ...نگاهی

یکشنبه هفته قبل: 

- من: مامان دیدی امسال اصلا مشهد نرفتیم. 

-مامانم: عید که رفتیم.

- من: نه خیرم اون عید پارسال بود. الانم دانشگاه باز میشه باز هیچی!

-مامانم: ایشالا میری ب زودی.

دوشنبه عصر:

موبایل من میره روو ویبره. اس ام اس اومده: کادر پزشکی اردوی ورودی ها ی شریف یک نفر کم داره.میری؟

من: آره میرم .کی؟

برادرم: فردا 4 عصر.

و بدین ترتیب من در روز تولد حجت مسلمانی نیمه ام به پابوسش رفتم.

   + مائده ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۳۱
    پيام هاي ديگران ()