عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

نگاه می کنم

اینجا برای من حکم خیلی چیزها را دارد.  نه اینکه بگویم برایش شخصیت قایلم و ازین جور حرفها ولی خب.... 
از جایی به بعد در زندگی آدم خبرها حاد نمی شوند.  من تقریبا این حد را رد کرده ام.  ذوق زدگی برایم پیش نمی آید به معنای واقعی.  
سه شنبه صبح سفارت بودم بعد یکماه و چند بار رفت و آمد آقای مسئولش بهم گفت ویزا نداده اند و من نگاهش کردم و چند ثانیه مکث کرد و گفت شوخی کردم داده اند میخواستم عکس العلمتونو ببینم که نداشتین. 
در تشریح مهم بودن این سفر برایم همین بس که بلیطش را مجبور شدم یک میلیون و دویست هزار تومن گرانتر از آنچه باید بخرم. 
چنین آدمی شده ام که کلا نگاه میکنم حتی در بذترین و بهترین ها. 
پی نوشت:این مسئله استثنایی دارد آن هم از دست دادن عزیزان که خدا نخواهد برایم ان شا الله. 

   + مائده ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳۱
    پيام هاي ديگران ()