عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

نیازهای تابستانی

گلوله ی برفی شده ام در میانه ی این تابستان

سرمایی عظیم دست و پا کنید قبل از آن که آب شوم و تمام.

   + مائده ; ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

بیشتر برای بابایی خودم

دختر،

چه مهدکودک برود چه دانشگاه؛

چه خانه ی پدر باشد ، چه خانه ی شوهر،

چه سایه ی پدر بالای سرش باشد، چه نباشد،

"پدر" برایش تداعی گر یک معناست: "پناه"

پناه زندگی ام روزت مبارک.

 

*گاهی بابایی بیژن مفید دل آدم را می لرزاند. آدم آن وقت ها دوست دارد بابایی اش را محکم بغل کند و بگوید : "بگو بابایی من ؛ یگو"

   + مائده ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٤
    پيام هاي ديگران ()

بازگشته ایم

هنوز رجب است 

رجبی که در کنار پرده کعبه آغاز شد. امروز دیدم دوستی نوشته بود. خدا هم خدای دیگری ست در رجب. به بهانه می دهد نه بهاء.

 

رفتن خاصی بود.

تا روز آخر هیچ کاری نکرده بودم. جز چند صفحه کتابی که خوانده شده بود.

در جریانات پرخروشی بودم؛ برم داشتند . سوار هواپیما کردند و یکهو جایی گذاشتندم زمین که بهترین بود.

 

حالا دوباره برگشته ام . در میانه ی همان جریانم. جتی پر خروشتر 

و البته شاکر.

 

کارهایی هست که گاهی مسیر زندگی آدم را اساسی تغییر می دهد. شاید ابتدای یکی از این کارها نفس می کشم.

   + مائده ; ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٠
    پيام هاي ديگران ()

اول رجب

مکان: مکة المکرمة . . . . حمدا لله

   + مائده ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢
    پيام هاي ديگران ()