عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

خانه تکانی

یک دسته برگه در خانه تکانی پیدا شده رویش نوشته ام:
عشق را با عقل در آمیختن سخت نیست!
اما مثل مدلهای ریاضی 0 و 1 دارد.
 یعنی یا می شود (آن هم به راحتی ) و یا اصلا نمی شود.
 و چقدر فرق است بین سخت بودن و نشدنی بودن.
 
با این روان نویس های قهوه ای نوشته ام که با انسیه می خریدیم.
روی برگه های اولین کنگره رادیولوژی فک و صورت یعنی ترم 12 بوده ام.
 
بعد بالاترش نوشتم 15 فروردین کلاس دارم! فلش زده ام که:
 وقتی عاشقنه بنوشی پیاله را
فرقی میان شراب و شرنگ نیست.
و دوباره یک آکولاد کشیده ام که سرچ:
کاتتر+کاندیدا آلبیکنز+ نانوسیلور
و در طول تمام صفحات خلاصه ای از ماجرای صلح امام حسن (ع) را 
از جایی نوت برداری کرده ام.
آخرین کلمه ها هم مال متنی ست که یک زمانی گوش میدادیم 
با انوشه در بخشتشخیص و مرحوم دکتر دربندی 
مچمان را گرفت و مجبور شدیم بدهیم گوش بدهند:
Magnetic dependency

   + مائده ; ٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
    پيام هاي ديگران ()

در یک روز بارانی

و امروز درمیانه بررسی سیستم های ارائه خدمات سلامت و 
ارائه مقاله اپیدمیولوژی شکستگی های فک و صورت در ایران وجهان،
 27 ساله شدم!

به همین سادگی!

   + مائده ; ٦:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۱
    پيام هاي ديگران ()

اسفند من بی برف میخواهی بگذری؟

روز اولی که رفتم دانشگاه مامانم دم در دانشکده پیاده م کرد و یادم هست دلم نمیخواست برم توو! آخه رشته م رو هم دوست نداشتم و میخواستم برم پزشکی! و 7 سال بود که تغییر محیط نداده بودم.

روز اول هر کاری بعد از دانشگاه جسارتم را زیاد کرد. هر درمانگاهی که کار کردم، روز اول هر رسانه ای (صدا و سیما و مجله ها و روزنامه ها)،هر سازمان و اداره ای که رفتم. حتی روز اولی که آمدم همین دانشکده فعلیمان برای ادامه طرحم. 

امروز روز اول کلاس های پی اچ دی بود. هر چند از دو کلاسی که قرار بود داشته باشیم یکی تشکیل نشد ولی خب خیلی کار داشتیم. همه چیز این مقطع پای خودمان است و من که تصمیم داشتم این بار بی سر و صدا بیایم و فقط دانشجو باشم، باز هم چیف رزیدنت شدم و همه بدو بدوها مال من شد.

جالب ترین اتفاق امروز دیدن یکی از سال بالایی هامون بود. او هم اینجا رزیدنت تشخیص بیماریهای دهان بود. با یک ذوقی همدیگر را بغل کردیم که نگو. ی جورایی مثل خواهر بزرگتر بود برام توو دوره ی عمومی.

از 7 دانشگاه بودم تا 3 و از 4 و نیم هم مریض داشتم درمانگاه.

فکر کنم آخرای تیر جونی برام نمونه و عاشق تعطیلات شم.

دلم نمیخاد کلاسهای جانبی رو تعطیل کنم. و هر چی جلوتر میره هم فرانسه سخت تر میشه.درسها هم زیادن خیلی خیلی بیشتر از تصور من و درمانگاه رفتن رو فعلا نه میتونم ونه میخوام تعطیل کنم.

الانم باید برم مشق بنویسم، اجزای اتاق خود را به فرانسه توصیف کنید.

 

   + مائده ; ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٥
    پيام هاي ديگران ()