عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

اردیبهشت وعده داده شده هم فرا رسید.

1. این ماه که بگذرد طرح خدمت من تمام می شود و می شوم برای خودم. چقدر کار هست که از الان منتظر انجام دادنشان هستم.

 

2. مجددا از کلیه همکاران دعوت می کنم در جشنواره ی دنتال انفورماتیک کنگره پنجاه و دوم انجمن دندانپزشکی ایرا شرکت کنند. اتفاقات و کارگاه های خوبی خواهد داشت.

 

3. باران تند تند این روزهای بهار گاهی خوشحالم می کند و گاهی غمگین.

 

4. فروردین تمام شد! آهای آنهایی که از اسفند روزها را به امید اردیبهشت دود می کردید. این هم اردیبهشت وعده داده شده!

 

5. در ابتدای راهی سختم و گاه دو دلی کلافه ام می کند. مددی!

 

6. بی شک خرداد پرکار ترین ماه سالم خواهد شد بعد از این همه کار واجب دولتی. کارهایی که دوست می دارمشان. در انتظار!

 

   + مائده ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
    پيام هاي ديگران ()

نوشته بود تنهایی یکجا آدم را قورت نمی دهد.....

1. موهایم هنوز خیس است. صدایی تووی گوشم حرف می زند. از نخواستن است یا نشنیدن، نمی دانم . بی تفاوت به کارم ادامه می دهم. بخش اول نوشتاری : قیاس کردن قسمت های مختلف نمودار. من هیچ وقت حواسم به علامتگذاری نیست و این صدا هم باز نمی گذارد کاما و سمی کولون را درست بکار ببرم.

 

2. مشق هایم تمام شده. صدای مبهم هنوز حرف میزند. از نخواستن است یا نشنیدن، نمی دانم. بی تفاوت به کارم ادامه می دهم. باید برای خانم نظافت کننده ی خانه ناهار درست کنم. کلاس هم دارم فردا. پس شام فردا شب خودم هم هست. برنج دو پیمانه. آب سه پیمانه. و قورمه سبزی!

حس خوبی دارم. تسلط بر جایی که اصولا مسئولیتی در قبالش ندارم.

 

3. فردا صبح که می آید نیستم. دستمزد و شرح کارهایش را گذاشته ام لبه ی سنگی دیوار. صدا حالا کمی واضح تر است. بیشتر نخواستن است که باعث می شود بی تفاوت به کارم ادامه دهم.ساعت موبایلم را کوک می کنم. حوصله مسواک زدن ندارم. ولی به خودم که می آیم دارم در خمیردندان را می بندم.

 

4. پتو را تا زیر چانه ام آورده ام بالا. صدا حالا واضح شده. " تنهایی آدم را یکجا قورت نمی دهد. ذره ذره جاگیر می شود." به جای تووی دلم بلند می گویم راست می گویی. خنده ام می گیرد که با صدای تووی گوشم حرف زده ام. چشم هایم را می بندم. فقط 5 ساعت وقت دارم بخوابم تا صبح.

 

 

   + مائده ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()

بهامین

1.بالاخره برف دیدم امسال در حد 20 سانتی متر!

اینجا چنان برفی بارید که روز 28 اسفند هوس کردم سال یک هفته ای کش بیاید! هر کس توانست نهارخوران را تجربه کند. هشت کیلومتری گرگان.

2.امسال با نام گذاری جدیدش برای من یکی سال سختی خواهد بود هر چند می دانم خیلی هم موفق از این میانه رد نمی شوم!

3. اما جدا دلم خواست یک امروز مشهد بودم و آن سخنرانی را از نزدیک می شنیدم!

یاد حرفهایی افتادم که گاهی سر کار می زنیم. وقتی شنیدم که رهبر گفتند مسئله ی آنها مسئله ی هسته ای نیست. مسئله نظام جمهوری اسلامی ست.

و بیشتر لذت بردم وقتی با آن صلابت گفتند:" ایران تسلیحات هسته‌ای ندارد و نخواهد ساخت اما در مقابله با تجاوز دشمنان چه از سوی آمریکا باشد یا رژیم صهیونیستی، برای دفاع از خود، در همان سطحی که دشمن به ما حمله کند، حمله خواهیم کرد."

4. خدا بخواهد ما هم روز نهم عید را در هوای حرم امام رئوف نفس می کشیم.

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

پ.ن 1: عید بدی نیست! هر چند نقصی بزرگ دارد که قابل حل نبود! ولی کتابی از یاستین گوردر با فصل جدید سریال فرینج و چندین فیلم دیگر کمی از زهر حفظ کردن کلمات 504 واژه را می گیرد. (البته هنوز نمی دانم تکلیف جلسه آخری که نبودم چه بوده)

بازی جدیدی یاد گرفته ام که به علت همان نقص بزرگ حل نشدنی تاکتیک هایش را بلد نیستم ولی یاد خواهم گرفت.

موتور سواری در کارتینگ تجربه ی کاملا جدیدی بود. اما لذت ماشین سواری آن هم در جاده ای امن با سرعت 140 را نداشت! من عاشق سرعتم در رانندگی! و حیف که جایی برای این لذت در زندگیم تعریف نمی شود.

پ.ن 2: اگر فردا شب برسیم تهران دوباره های قلاده های طلا را خواهم دید.

پ.ن 3: سردی آنی و گرمی لحظه ای هوای شمال خوب بود! 

 

 

   + مائده ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢
    پيام هاي ديگران ()