عینکی

روزنوشت های یک دندانپزشک بی تجربه

به کجا می روید؟

باید گل بگیرند روزنامه ای را که در آن مهناز افشار، الهام حمیدی، ترانه علیدوستی، فهیمه رحیمی، هدیه تهرانی و ... به عنوان الگوی دختر ایرانی و زنان نقش آفرین جمهوری اسلامی ایران معرفی میشوند.

 

   + مائده ; ٩:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢۳
    پيام هاي ديگران ()

بلور روح

گاهی فکر می کنم این گوگل باز و گودر و گوگل پلاس، احساسات آدم را دچار شکست ناشی از انبساط و انقباض می کنند!

داری یک عکس روحانی می بینی و نوتش را میخوانی. دلت آب افتاده .میرسی پست بعدی. خبر درباره ی یک جنایت انسانی ست. یا حتی یک جوک بی مزه! یا حتی این تیکه های بیادبانه ای که گاهی دوستان با افتخار به اشتراک می گذارند. یا حتی این پ ن پ های اپیدمیک!

 

یا برعکس! داری میخندی بعد از خواندن یک مطلب که یک هو عکس دردناکی روحت را تکان میدهد. تکان دادنی!

گفتم شاید مواظب باید بود. بیشتر! مراقب سرد و گرم شدن روح! حتی بیشتر از لیوان های بلوری.

   + مائده ; ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٩
    پيام هاي ديگران ()

راهنما

شاید من گم شده باشم

کسی چه میداند؟

 

پ.ن: جمله هایی هست که شاید برای همه باید گفته شود. منظورم این است که برای همه بالاخره کاربرد پیدا می کنند. مثل این عبارت از گروس عبدالملکیان:

پدیدار می شوی در ندیدارها

.

.

خودم را می زنم به آن راه        که تو نیستی

پ.ن 2: بعد از 3-4 سال عینک فریم دار زدم! دنیام محدوده پیدا کرده!

   + مائده ; ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٦
    پيام هاي ديگران ()

آنتی خواب

تازگیها زود و زیاد خسته میشم.

ولی به همین شدت هم با خوابیدن مشکل دارم.

میرم بخوابم و ساعتها بیدارم!

عین حسی که به غذا خوردن داشتم و دارم که مجبورم ولی خوشم نمیاد غذا بخورم.

همین حس رو به خوابیدن دارم!

 

   + مائده ; ۳:۱٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران ()

امروز 5 مرداد

امروز گیر داده بودم به آهنک همدم معین: کنارم هستی و ...

امروز احساس کردم رضایت شغلی دارم. تا حد خوبی.

امروز مطمئن شدم فوق لیسانس دنتال پابلیک هلث در انگلیس را بی خیال شوم وقتی سه سال طول خواهد کشید.

ولی یک دوره ی یک ساله در یکی از دانشگاه های آمریکا پیدا کردم.

امروز دستیار سابقم آمده بود درمانگاه. مطمئن شدم که هنوز می شود با آرامش خیال کار کرد وقتی دستیارت ماه باشد.

امروز فهمیدم میتوانم سنگ عقیق را به دوست داشته باشم. قبلا اصلا دوستش نداشتم.

امروز وقتی کوریکولوم رشته ی جامعه نگر را دوباره خواندم مطمئن شدم انتخابم درست است.

امروز حس کردم دارد روح جدیدی در پرشین دنتیست دمیده میشود.ان شاالله.

امروز حس عذاب وجدان داشتم. حوالی ساعت 9:30 خیلی زیاد شده بود.

امروز حافظ خواندم. حوالی  9:50 دقیقه بود به گمانم. داشتم روی کارهای آموزش مداوم پزشکی کار میکردم و حافظ یهویی خودش امد.

امروز دوس جون دو بار زنگ زد حالم را پرسید.

امروز 4 شنبه 5 مرداد بود. امروز....

   + مائده ; ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٦
    پيام هاي ديگران ()